تبليغاتX
پیامبر آسمانی
مسيح از آمدن پيامبري به نام احمد بشارت مي دهد

 

1 . احمد يكي از نام هاي مشهور پيامبر اسلام (ص).
چگونه عيسي تورات تحريف شده را تصديق كرد.
اناجيل وشهادت بر پيامبر اسلام.
بررسي اناجيل كنوني.
نكات قابل توجه.
بشارت انجيل به آمدن فارقليطا.
منظور از فارقليط چيست.
6 .

وَإِذْ قِالَ عِيسي ابْنُ مَرْيَمَ يِابَنِي إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِمِا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جائَهُمْ بِالْبَيِّنِاتِ قِالُوا هِذا سِحْر مُبِين؛.

                
بياد آر زماني را كه عيسي بن مريم به بني اسرائيل گفت: من فرستاده خدا به سوي شما هستم و توراتي را كه در برابر من قرار دارد تصديق مي كنم و بشارت دهنده ام به پيامبري كه بعد از من مي آيد و نام او احمد است. اما هنگامي كه آن (پيامبر موعود) آمد (به تكذيب او برخاستند) و گفتند: معجزات او سحري آشكار است).
برخلاف تصور گروهى، راه شناسايي پيامبران واقعي منحصر به اين نيست كه مدعي نبوت، داراي معجزه باشد، بلكه همان طور كه معجزه مي تواند ما را به صدق گفتار مدعي نبوت رهبري كند و موجب مي شود پيامبران واقعي را از مدعيان دروغين تشخيص دهيم، هم چنين گواهي پيامبران پيشين در مورد فرد بعدى، يكي از راه هاي شناسايي پيامبران است.
هرگاه پيامبري كه نبوت او با دلايل قطعي ثابت شد، در گفتار و يا كتاب آسماني خود، كه انتساب آنها به وي نيز قطعي باشد با صراحت و قاطعيت كامل، علايم و مشخصات پيامبر آينده را بيان كند و تمام آن علايم و نشانه ها بدون كم و زياد، با مدعي نبوت تطبيق نمايد، در اين صورت تصريح قاطع وى، موجب حصول علم به صدق گفتار مدعي نبوت بعدي مي شود و او را از آوردن معجزه بي نياز مي سازد.
قرآن مدعي است كه حضرت مسيح - كه نبوت وي با دلايل قاطع ثابت شده است - با صراحت و قاطعيت كامل، از آمدن پيامبري به نام احمد خبر داده است.
ولي ملت لجوج بني اسرائيل، پس از شناسايي آن نبي موعود - آن هم از روي علايم و مشخصاتي كه حضرت مسيح در اختيار آنان گذارده بود، به تكذيب او برخاسته و دلايل و معجزات او را - كه به تنهايي با قطع نظر از گواهي مسيح، مي تواند صدق ادعاي او باشند - سحر وجادو خواندند و شعور باطني خود را ناديده گرفتند.
تفسير و توضيح آيه مورد بحث، بستگي دارد كه سه نقطه حساس از آيه را به طور دقيق بررسي كنيم.
1 . پيامبري كه حضرت مسيح از آمدن وي خبر داده نام او احمد است و نام مبارك پيامبر اسلام، محمد ْ مي باشد در اين صورت چگونه اين علامت براوتطبيق مي شود.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه سی و یکم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |
سخن و خنده پيامبر صلى اللّه عليه و اله

fgfd

از همه مردم گشاده زبان تر (۱) و شيرين سخن تر بود و خود مى فرمود: ((من فصيحترين عربم (۲) و اهل بهشت به زبان محمّد صلى اللّه عليه و اله سخن مى گويند.))(۳) آن حضرت كم حرف و نرم گفتار بود و در وقت گفتن سخن بيهوده نمى گفت و سخنش مانند جواهر به رشته كشيده بود. (۴) عايشه مى گويد: مانند حرف زدن شما تند حرف نمى زد، سخنش آرام و منظم بود در حالى كه شما پراكنده سخن مى گوييد.(۵)

گويند: سخن پيامبر صلى اللّه عليه و اله از سخن همه مردم موجزتر بود و جبرئيل سخن موجز بر او نازل مى كرد و هر چه مى خواست در كلام موجز جمع مى كرد و به كلمات جامع تكلم مى فرمود: نه زياد و نه كم ، سخنانى در پى هم و مرتبط. بين دو جمله توقفى داشت تا شنونده بفهمد و درك كند (۶) و صدايش رسا و از همه مردم خوش نواتر بود.(۷)

بيشتر سكوت مى كرد و جز به هنگام نياز سخن نمى گفت . (۸) حرف ناروا نمى زد و در وقت خشم و خشنودى جز سخن دل بر زبان نمى آورد.(۹) و از كسى كه سخن ناپسند مى گفت ، روى بر مى گرداند. (۱۰) اگر مطلب ناپسندى را ناگزير بود كه بگويد، آن را در قالب كنايه مى فرمود. (۱۱) و چون ساكت مى شد همنشينانش سخن مى گفتند و كسى در خدمت آن حضرت مشاجره نمى كرد (۱۲) و از روى حقيقت و خيرخواهى نصيحت مى فرمود، (۱۳) و مى گفت : ((قسمتى از قرآن را با قسمت ديگر مخلوط نكنيد؛ زيرا قرآن به چند گونه نازل شده است .))(۱۴)

پيامبر صلى اللّه عليه و اله به روى اصحابش بيش از همه تبسم داشت و مى خنديد و به گفته آنان به ديده اصحاب مى نگريست و با آنها معاشرت داشت (۱۵) و چه بسيار اتفاق مى افتاد كه آنقدر مى خنديد تا دندانهاى آسيايش ديده مى شد. (۱۶) ولى خنده اصحاب در خدمت ايشان به پيروى از آن حضرت و براى احترام او، تبسم بود.(۱۷).....

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |
سيما و شمايل پيامبر صلى اللّه عليه و اله

از جمله اوصاف پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه قامتش نه زياد بلند بود و نه كوتاه بلكه چون تنها راه مى رفت ، ميان بالا به نظر مى آمد. با وجود اين ، ممكن نبود يك فرد نسبتا بلند قامت با آن حضرت راه برود مگر اين كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله برازنده تر از او به نظر مى رسيد و چه بسا دو مرد بلند قامت دو طرفش بودند ولى باز هم از آنها برجسته تر مى نمود و چون از او جدا مى شدند، آنها بلند قامت مى نمودند، و آن حضرت ميان بالا، آن حضرت مى فرمود: همه نيكى در بلند بالايى قرار گرفته است .

اما رنگ چهره آن حضرت ، بسيار دلپذير بود، نه گندم گون و نه خيلى سفيد و روشن ، بلكه سفيدى يكدستى بود كه به زردى ، سرخى و رنگهاى ديگر آميخته نبود.(۱)

عموى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ابوطالب او را ستوده ، مى گويد:

(( و ابيض يستسقى الغمام بوجهه

 

ثمال اليتامى عصمة للا رامل )) (۲)

برخى كه آن حضرت را توصيف كرده اند، رنگ پوست حضرتش را آميخته به سرخى ذكر كرده ، گويند: آنچه از صورت آن بزرگوار آشكار و در معرض ‍ آفتاب و باد بود، به رنگ سرخ آميخته بود، و آنچه از بدن شريفش زير لباس ‍ بود به رنگ روشن خالص و بدون سرخى بود.

قطرات عرق در چهره آن حضرت همانند دانه هاى مرواريد و خوشبوتر از مشك

بود.(۳)

اما موى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، موهاى نيكو صافى داشت ، نه زياد نرم و نه زياد پيچ در پيچ ، (۴) چنان بود كه وقتى شانه مى كرد، گويى راه هاى شنى است . بعضى گفته اند: موهايش تا شانه ها مى رسيد اما بيشتر روايات بر آنند كه تا نرمه گوشش مى رسيد و گاه موها را چهار رشته مى كرد كه هر گوشش را ميان دو رشته قرار مى داد و گاه موهايش را روى گوشها قرار مى داد، پايين موها مى درخشيد و موهاى سفيد سر و ريشش هفده مو بو و چيزى بر آن افزون نگشت .(۵).....

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |
بخشى از اخلاق نيكوى پيامبر صلى اللّه عليه و اله

اخلاقياتى كه بعضى از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضى اخبار آنها را برگزيده اند.

غزالى گويد:

رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين (۱)، شجاعترين (۲)، عادلترين (۳)، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت .(۴) از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند (۵) و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. (۶) كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد.(۷) آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد.(۸) به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد (۹) و با همسران گوشت خرد مى كرد. (۱۰) از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد (۱۱) و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . (۱۲) و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.

مال صدقه را نمى خورد. (۱۳) و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد. (۱۴) براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود. (۱۵) حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. (۱۶) از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۱۷) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۱۸) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۱۹) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش ‍ مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۲۰) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۲۱)......

 

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

قرآن

قرآن شامل آياتی است که در مدت 23سال بتدريج بر حضرت محمد (ص ) نازل شده
است . قرآن شامل 114سوره کوتاه و بلند و نزديک 6400آيه است . همه سوره های 
قرآن با (بسم الله الرحمن الرحيم ) آغاز مي شود، جز سوره "برائة " يا "توبه ". تنظيم
آيات قرآن بر مبنايی است که شخص پيامبر اکرم (ص ) دستور فرموده است .
سوره هايی که در مکه نازل شده "مکي " و آنها که در مدينه نازل شده است
"مدني " ناميده مي شود. هر سوره ، نامی دارد که آن نام ، در متن سوره آمده است ،
مانند: نحل ، بقره ، علق و... به محض اين که يک سوره يا يک آيه يا چند آيه بر
پيغمبر (ص ) نازل مي شد افراد مورد اعتمادی که به آنها "نويسندگان وحي " می گفتند،
آيات را مي نوشتند. معروفترين آنها عبارتند از: علی بن ابيطالب (ع ) - عبد الله
بن مسعود - زيد بن ثابت - معاذ بن جبل - ابی بن کعب و...، امتياز قرآن بر ديگر
کتابهای آسمانی اينست که ، در قرآن کوچکترين تحريف و تغييری وارد نشده است .
قرآن معجزه باقيه و هميشگی پيامبر اکرم (ص ) است . در چند جای قرآن بصراحت
آمده است که اگر در قرآن شک و ترديد داريد چند سوره ، حتی يک سوره کوچک که سه
آيه است ، مانند آن را بياورند که هرگز دشمنان اسلام به چنين کاری توفيق نيافته و
نخواهند يافت .
قرآن فقط از جهت لفظ و فصاحت و شيوايی معجزه نيست ، بلکه از جهت معنی و
دارا بودن احکام و نظامات استوار و قوانين ابدی  نيز معجزه است - هر چه علم
بشر پيشرفت کند و پرده از اسرار جهان برگرفته شود، رمز جاودانی اسلام و قرآن
روشنتر خواهد شد - قرآن تاکنون به بيش از صد زبان دنيا و به فارسی و انگليسی و
فرانسوي ، چندين بار ترجمه شده است . در قرآن بيش از همه چيز، به پرستش خدای 
واحد و صفات جلال و جمال خداوند و عظمت دستگاه آفرينش و سير در آفاق و عوالم
طبيعی و مطالعه در احوال گذشتگان و قوانين و احکام عبادي ، اجتماعی و قضائی و
روز رستاخيز و سرگذشت انبيا بزرگ الهی و پند گرفتن از زندگانی اقوام گذشته
توجه داده شده است .
برای اينکه بتوانيم به لطف ظاهر و باطن عميق قرآن پی ببريم بايد - در درجه
اول - با زبان فصيح و بليغ قرآن آشنا شويم .
قرآن راهنمايی  است راستگو، پايدار و خيرخواه .

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

رفتار و خلق و خوی پيامبر ( ص )

خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلی خلق
عظيم . براستی که بر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چه مي تواند
در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی و بزرگواری است
بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای است از دريا.
خوی پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه
نمونه عالی همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه
مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و
بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که
اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، به
نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص ) هميشه با مسواک کردن
دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب
بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی 
از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد
مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد.
دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود:
"من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ
کند". با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار
شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان
در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو
فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند.
از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد
و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود
برنمي داشت . براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود.

نگارش در تاريخ جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

چرا دعاي فرج را نمي خواني؟


ابوالحسن بن ابي البغل كاتب مي گويد:

از طرف " ابي منصور بن صالحان" مسئول انجام كاري شدم. اما در طي انجام مسئوليت قصوري از من سر زد، آنچنان كه او بسيار خشمگين شد، و من از ترس، متواري و مخفي شدم و او در جستجوي من بود.

در يكي از شبهاي جمعه به طرف مقابر قريش- مرقد امام كاظم (ع) و امام جواد(ع)- براي عبادت و دعا رفتم. آن شب هوا باراني و طوفاني بود. به خادم حرم مطهر كه " ابا جعفر" نام داشت گفتم: درهاي حرم مطهر را ببند تا من بتوانم در خلوت مشغول دعا و راز و نياز باشم. زيرا بر جان خود ايمن نيستم، و ممكن است كسي قصد سويي نسبت به من داشته باشد.

او نيز قبول كرد و درها را بست........

                                                                                            


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

 ولادت امام زمان (ع)

حكيمه خاتون مى گويد:هرگاه خدمت امام عسكرى (ع)مى رسيدم، براى او دعا مى كردم كه خداوند فرزندى به او عطاكند تا آنكه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال255. هـ ق نزد امام عسكرى (ع)رفتم و طبق روال گذشته دعا كردم كه خدا به تو فرزندى عطا كند. وقتى شب فرا رسيد، به كنيزم گفتم جامه ام را بياور تا به منزل بازگرديم، امام عسكرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زيرا در اين شب فرزند مباركى متولد مى شود كه زمين مرده را حيات بخشيده زنده مى كند. عرض كردم: اين فرزند با بركت ازكدام كدبانو متولد خواهد شد

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حكيمه مى گويد: من به نزديك نرجس رفتم وبه دقت به او نگريستم، ولى هيچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نكردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.

امام لبخندى زدند و فرمودند 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

 

نورانيت پنچ تن در عرش الهي

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش پنج شبح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند، كيستند؟ خطاب شد: اينان پنج تن از فرزندان تو هستند، كه پنج اسم براي آنها از نام‌هاي خود مشتق كرده‌ام، و اگر براي اينان نبود، بهشت و جهنم، عرش و كرسي، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنيان را نمي‌آفريدم، پس من محمودم، و اين محمد است و من عالي هستم، و اين علي است، و من فاطرم، و اين فاطمه است، و من احسانم و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزتم سوگند ياد كرده‌ام كه هر كس ذره‌اي از كينه ايشان در دل داشته باشد، او را داخل آتش مي‌كنم، ايشان برگزيدگان من هستند، و به خاطر ايشان نجات مي‌دهم، و به خاطر ايشان هلاك مي‌نمايم، هر وقت حاجتي داري به اين پنج تن متوسل شو، پس پيغمبر فرمود: ماييم كشتي نجات! هر كس به آن ملحق شود، نجات يابد و هر كس از آن برگردد، هلاك شود.

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

 

گل‌هاي باغ پيامبر اکرم

 

يکي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت مي‌کند به خدمت رسول خدا شرفياب شدم، ديدم كه حسن و حسين روي دوش اويند، عرض كردم: اي رسول خدا ! آيا اين دو را دوست مي‌داري؟ فرمود: براي چه دوست نداشته باشم؛ در حالي كه اين دو، گل‌هاي من از باغ دنيا هستند.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |
 

ميلاد حسين (ع) و خنده غمبار رسول خدا

 

يک سال پس از ولادت با سعادت امام حسن (ع) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجري ، مژده ميلاد فخر آسمان ، زمين و زمان حضرت امام حسين (ع) به رسول اکرم (ص) رسيد. ولوله اي در خانه علي (ع) بر پا شد. همه جا غرق نور و شادي بود. پيامبر اکرم (ص) با سرعت به خانه علي و زهرا رفت و به اسماء بنت عميس فرمود:

اي اسماء ! قنداق پسرم را برايم بياور .

اسماء ، امام حسين (ع) را در حالي که در پارچه سفيدي قنداق شده بود ، نزد حضرت آورد. رسول اکرم (ص) خشنود شد ، اما م را در آغوش گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند، سپس حسين (ع) را در دامنش نهاد و شروع به گريستن کرد.

اسماء گفت : پدر و مادرم فداي تو باد ، سبب گريه تان چيست؟

رسول اکرم (ص) فرمود : سبب گريه ام همين نوباوه است.

اسماء گفت : او همين الان ديده به جهان گشوده و از مادر متولد شده است.

حضرت فرمود: اي اسماء ! پس از من يک گروه سرکش و متجاوز حسين را به قتل مي رسانند ، خداي متعال شفاعت مرا شامل حال آنها نگرداند. در اين هنگام رسول اکرم (ص) به حضرت علي (ع) فرمود : فرزندم را به چه اسمي ناميده اي ؟

حضرت علي (ع) در پاسخ فرمود: اي رسول خدا نخواستم در نامگذاري او بر شما پيشي بگيرم، در اينجا بود که وحي الهي بر حبيب و دوست خداوند ، حضرت محمد(ص) فرود آمد در حالي که اسم مولود خجسته را همراه خود آورد، هنگامي که رسول اکرم (ص) سفارش خداوند در مورد نامگذاري نوزاد فرخنده اش را دريافت کرد، متوجه علي (ع) گرديد و به او فرمود : او را حسين بنام

 

.

http://www.tebyan.net


 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

 

ذكر هاي ماه شعبان

 

۱-هفتاد بار در روز اَستَغفرُاللهَ وَ اَساَلُهُ التَوبة

(از خدا آمرزش مي خواهم و از هم او فرصت بازگشت مي جويم)

 

2- هفتاد بار در روز اَستَغفرُاللهَ اَلذي لا اله الا هُوَالرحمنُ الرحيمُ الحَيُ الَقيومُ و اَتُوبُ اَِليهِ

(از خدايي آمرزش مي خواهم كه معبودي جز او نيست همان خداي مهرورز مهرپيشه ي   زنده ي پايدار. وبه سوي او بازمي گردم.)

3-هزار بار در طول ماه لا اله الا الله وَ لا َنعبُدُ الا ِاياهُ مُخلِصينَ لهُ الدينَ وَ لَو كَِرهَ اَُلمُشركونَ

 

(جز خدا معبودي نيست و جز او را نمي پرستيم.در اين دين براي او اخلاص مي ورزيم هرچند مشركان نپسندند.)

4- ذكر پياپي صلوات

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

ارزش و جايگاه ماه شعبان

 

ماه شعبان هنگامه اي است بس ارجمند كه پيامبر گرامي ما آن را ويژه ي خود برشمرده است و كساني را كه در اين ماه به پاك زيستي و عبادت و ذكرروي آورند يار حقيقي خود دانسته است.در اين ماه روزه داشتن شريف ترين كارهاست كاري كه پيشوايان ما مواره به آن پايبند بودند و آن را توبه ي راستين مي شمرند . پيامبر محبوب ما روزه ي اين ماه را با روزه ي ماه رمضان پيوند مي داد و همي روزهايش را روزه مي داشت.

شعبان فرصتي مناسب براي بهره گيري بيشتر از نعمت هاي معنوي و مادي خداوند است. نام گذاري اين ماه نيز از همين روست يعني در آن نعمت هاي الهي شعبه شعبه و افزون افزون بر بندگان نثار مي شود و كارهاي نيك همچون شاخساران پربار ثمرات ارجمند و فراوان مي دهند به ويژه روزه داشتن در اين ماه دستمايه ي افزايش روزي و نعمت خدا در طول زندگي است و شفاعت و خشنودي پيشوايان پاك را در پي دارد. صدقه دادن به نيازمندان و عفو و گذشت نسبت به بندگان خداوند نيز از كارهاي سفارش شده ي اين ماه است.

 

از كتاب در حريم نور                                   با ترجمه سيد ابوالقاسم حسيني (ژرفا)

نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

 

متن سه نامه پيامبر اسلام به سه پادشاه بزرگ دنيا  

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بر قوم و قبيله خاصى مبعوث نشده بود تا پيامش در حصار و محدوده آن قوم و قبيله محصور بماند، بلكه بر طبق آموزه‏هاى قرآنى (1) ماموريت داشت تا پيام خود را به عموم مردم - فارغ از تمايزات قومى، نژادى و زبانى - ابلاغ نمايد. از اين رو در سال ششم هجرى، در راستاى رسالت جهانى خويش، با ارسال نامه‏هايى به سران ممالك هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمى را در سياست‏ خارجى برداشت. او كه در اين زمان دغدغه خاطر چندانى از جانب يهوديان مدينه و شرارت‏هاى آن‏ها نداشت و نيز به دليل انعقاد معاهده صلح حديبيه، از جانب مشركان مكه احساس خطر جدى نمى‏كرد بر آن شد تا نامه‌هايى را به سران كشورهاى هم جوار ارسال نمايد و آن‏ها را به اسلام فراخواند. (2)

با نگاهى به تاريخ طبرى درمى‏يابيم كه طبرى تنها سه نامه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را كه خطاب به نجاشى - حاكم حبشه - ، خسرو پرويز - شاهنشاه ايران - و هرقل - امپراتور روم شرقى - بوده را ضبط كرده است و در خصوص نامه‏هاى آن حضرت به مقوقس (حاكم مصر)، جيفر و عبد پسران جلندى (فرمانروايان عمان) و منذر بن ساوى (كارگزار خسرو در بحرين) تنها به نقل گفته‏اى كوتاه از ابن اسحاق اكتفا كرده و متن نامه‏هاى مذكور را نياورده است. از اين رو ما در اين نوشتار به ذكر نامه‏هايى كه از سوى آن حضرت به حاكمان حبشه، روم و ايران ارسال شده است، خواهيم پرداخت .

http://www.tebyan.net


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه پنجم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |
 

ادله خاتميت

دلايل قرآنى و روائي بر خاتميت و جهانى بودن اسلام

بهترين دليل و معتبرترين مدرك براى اثبات مطالبي چون خاتميت, قرآن كريم است . و كسى كه يك مرور اجمالى بر اين كتاب الهى بكند با كمال روشنى درخواهد يافت كه دعوت آن, عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معينى ندارد.
از جمله, درآيات زيادى همه مردم را بعنوان "يا ايها الناس"
1 و "يا بنى آدم "2 مورد خطاب, قرار داده و هدايت خود را شامل همه انسانها "الناس" 3 و "العالمين" 4 دانسته است. و همچنين در آيات فراوانى رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  را براى همه مردم "الناس" 5 و "العالمين" 6 ثابت كرده, و در آيه اى شمول دعوت وى را نسبت به هر كسى كه از آن, مطلع شود مورد تاكيد قرار داده است 7. و از سوى ديگر, پيرامون ساير اديان را بعنوان "اهل كتاب" مورد خطاب و عتاب قرارداده8 و رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  را در مورد آنان تثبيت فرموده, و اساساً هدف از نزول قرآن كريم بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را پيروزى اسلام بر ساير اديان, شمرده است 9.
با توجه به اين آيات, جاى هيچگونه شك و شبه اى درباره همگانى بودن دعوت قرآن كريم و جهانى بودن دين مقدس اسلام, باقى نمى ماند.

جاودانى بودن اسلام

آيات مزبور, همانگونه كه با بكار گرفتن الفاظ عام (مانند بنى آدم و الناس و العالمين) و با متوجه كردن خطاب به اقوام غير عرب و پيروان ساير اديان (مانند يا اهل الكتاب) عموميت و جهانى بودن اسلام را ثابت مى كند همچنين با اطلاق زمانى, محدوديت و مقيد بودن آنرا به زمان معينى نفى مى كند و بويژه, تعبير "ليظهره على الدين كله" 10 جاى هيچگونه شبهه اى باقى نمى گذارد. همچنين مى توان به آيه "42" از سوره فصلت, استدلال كرد كه مى فرمايد: "و انه لكتاب عزيز لاياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد" و دلالت دارد بر اينكه هيچگاه قرآن كريم, صحت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نيز دلايل خاتميت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله  هرگونه توهمى را نسبت به امكان نسخ شدن اين دين الهى بوسيله پيامبر و شريعت ديگرى, باطل مى سازد. و نيز روايات فراوانى به اين مضمون, وارد شده است: "حلال محمد حلال الى يوم القيامه, و حرام حرام الى يوم القيامه"11. علاوه بر اينكه جاودانى بودن اسلام, مانند جهانى بودن آن, از ضروريات اين دين الهى و بى نياز از دليلى زائد بر دلايل حقانيت اسلام است .
با توجه به جاودانى بودن دين اسلام, احتمال مبعوث شدن پيامبرى كه شريعت اسلام را نسخ كند نفى مى شود اما جاى چنين توهمى باقى مى ماند كه پيامبر ديگرى بيايد كه مبلغ و مروج اسلام باشد, چنانكه بسيارى از پيامبران پيشن چنين مسئوليتى را بعهده داشته اند خواه پيامبرانى كه معاصر پيامبر صاحب شريعت بوده اند مانند حضرت لوط
عليه السلام كه معاصر حضرت ابراهيم عليه السلام و تابع شريعت وى بود, و خواه پيامبرانى كه بعد از پيامبر صاحب شريعت, مبعوث مى شدند و از او تبعيت مى كردند مانند اكثر انبيا بنى اسرائيل. از اين روى, بايد موضوع خاتميت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله  را جداگانه مورد بحث قرار دهيم تا جاى چنين توهمى نيز باقى نماند.

دليل قرآنى بر خاتميت

يكى از ضروريات اسلام اين است كه سلسله پيامبران عليهم السلام با پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله  ختم شده و بعد از آن حضرت هيچ پيامبرى نيامده و نخواهد آمد. و حتى بيگانگان نيز مى دانند كه اين موضوع, از جمله اعتقادات اسلامى است كه بايد هر مسلمانى به آن, معتقد باشد و از اين روى, مانند ساير ضروريات دين, نيازى به استدلال نخواهد داشت. در عين حال, مى توان اين مطلب را هم از قرآن كريم و هم از روايات متواتر, استفاده كرد.
قرآن كريم مى فرمايد: "ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين"
12 و صريحاً آن حضرت را خاتم همه پيامبران معرفى مى كند.
بعضى از دشمنان اسلام درباره دلالت اين آيه بر خاتميت پيامبر اكرم
صلي الله عليه و آله  دو اشكال را مطرح كرده اند:
يكى آنكه: واژه "خاتَم" به معناى انگشترى نيز آمده است, و شايد در اين آيه هم همين معنى –انگشترى- منظور باشد.
ديگر آنكه: بفرض اينكه خاتم بهمان معناى معروف باشد مفاد آيه اين است كه سلسله "نبيين" بوسيله آن حضرت ختم شده نه اينكه سلسله "رسولان" هم ختم شده باشد.
پاسخ اشكال اول اين است كه خاتم به معناى وسيله ختم كردن و پايان دادن (ما يختم به الشى) است و انگشترى هم از اين جهت خاتم ناميده شده كه بوسيله آن, نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى كرده اند.
پاسخ اشكال دوم اين است كه هر پيامبرى كه داراى مقام رسالت باشد داراى مقام نبوت هم هست و با پايان يافتن سلسله انبيا, سلسله رسولان هم پايان مى يابد و چنانكه قبلاً نيز گفته شد
13 هر چند مفهوم "نبى" اعم از مفهوم "رسول" نباشد اما از نظر مورد, نبى اعم از رسول است .

دلايل روائى بر خاتميت

موضوع خاتميت پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله  در صدها روايت نيز مورد تصريح و تاكيد قرار گرفته كه از جمله آنها حديث منزلت است 14 كه شيعه و سنى بتواتر, آن را از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  نقل كرده اند بطورى كه جاى هيچ شك و شبهه اى در صدور مضمون آن باقى نمى ماند. و آن اين است:
هنگامى كه پيامبر اسلام
صلي الله عليه و آله  براى جنگ تبوك از مدينه حركت مى كردند امير موئمنان على عليه السلام را براى رسيدگى به كارهاى مسلمانان بجاى خود گماشتند. آن حضرت از اينكه از فيض شركت در اين جهاد, محروم مى شوند اندوهگين شدند و اشك از چشمانشان جارى شد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  به آن حضرت فرمود: "اما ترضى ان تكون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى" آيا راضى نيستى كه نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟ و بلافاصله اين جمله را اضافه كردند: "با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نيست" تا جاى هيچگونه توهمى باقى نماند.
در روايت ديگرى از پيامبر اكرم
صلي الله عليه و آله  نقل شده كه فرمود: "ايها الناس, انه لانبى بعدى ولا امه بعدكم..."16.
و نيز در حديث ديگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: "ايها الناس, انه لا نبى بعدى ولا سنه بعد سنتى..."
17و در روايات و ادعيه و زياراتى كه از ائمه اطهار عليه السلام نقل شده بر اين مطلب, تاكيد شده است كه نقل آنها به درازا مى كشد.

محمد تقى مصباح يزدى

 آموزش عقايد, ج 2, ص 161 ـ 152

1ـ ر.ك: بقره 21/, نسا 1/,174, فاطر 15/.
2ـ ر.ك: اعراف 26/, 27, 28, 31, 35, يس 60/.
3ـ ر.ك: بقره 185/, 187, آل عمران 138/, ابراهيم 1/, 52, جاثيه 20/, زمر 41/, نحل 44/, كهف 54/, حشر 21/.
4ـ ر.ك: انعام 90/, يوسف 1004/, ص 87/, تكوير 27/, قلم 52/.
5ـ ر.ك: نسا 79/, حج 49/, سبا 28/.
6ـ ر.ك: انبيا 107, فرقان 1/.
7ـ ر.ك: انعام 19/.
8ـ ر.ك: آل عمران 65/, 70, 71, 98, 99, 110, مائده 15/, 19.
9و10ـ ر.ك: توبه 33/, فتح 28/, صف 9/.
11ـ ر.ك: كافى: ج 1, ص 57, ج 2 / ص 17, بحار: ج 2, ص 260, ج 24, ص 288, وسايل الشيعه: ج 18, ص 124.
12ـ ر.ك: سوره احزاب / آيه 40.
13ـ ر.ك: درس بيست و نهم از همين كتاب.
14ـ ر.ك: بحارالانوار: ج 37, ص 254 ـ 289, صحيح بخارى: ج 3, ص 58, صحيح مسلم: ج 2, ص 323, سنن ابن ماجه: ج 1, ص 28, مستدرك حاكم: ج 3, ص 109, مسند ابن حنبل: ج 1, ص 331 و ج :2 ص 369 و 437.
15ـ ر.ك: وسائل الشيعه: ج 1, ص 15, خصال: ج 1, ص 322, خصال: ج 2, ص 487.
16ـ ر. ك: وسائل الشيعه: ج 18 / ص 555, من لايحضره الفقيه: ج 4, ص 163, بحارالانوار: ج 22, ص 531, كشف الغمه: ج 1, ص 21.

                                                                                       

                                                   http://www.tebyan.net                    

نگارش در تاريخ جمعه سوم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

معرفي پيامبر از زبان خدا

 

خداي متعال در قرآن كريم پيامبر خود را با چهار صفت بسيار مهم به مردم معرفي مي‌كند:

"لقد جائَكم رَسولٌ مِن انفسِكم عَزيزٌ عَليهِ مَا عَنِتمْ حَرِيصٌ عَليكم بالمُؤمِنِين رَوُفٌ رَحيم"(توبه/128)

- مردمي است: چون از مردم است به همه دردها و مشكلات آنان آشنا است؛ " مِنْ اَنفُسِكم"

- دلسوز است: از هر گونه ناراحتي و رنج و زيان مردم سخت ناراحت مي‌شود؛ "عَزيزعليه مَا عَنتم"

- علاقه زيادي به مردم دارد: عشق بسيار به خير و سعادت و پيشرفت و بزرگي و مجد و هدايت مردم دارد؛ "حَريصٌ عَليكم"

- مهربان و رئوف است: نسبت به مؤمنين مهرباني و رأفت خاصي دارد؛ " بِالمُؤمِنينَ رَؤفٌ رَحيم"

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه دوم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |

                                        دليل قرآنى بر خاتميت

يكى از ضروريات اسلام اين است كه سلسله پيامبران (ع) با پيغمبر اسلام (ص) ختم شده و بعد از آن حضرت هيچ پيامبرى نيامده و نخواهد آمد. و حتى بيگانگان نيز مى دانند كه اين موضوع, از جمله اعتقادات اسلامى است كه بايد هر مسلمانى به آن, معتقد باشد و از اين روى, مانند ساير ضروريات دين, نيازى به استدلال نخواهد داشت. در عين حال, مى توان اين مطلب را هم از قرآن كريم و هم از روايات متواتر, استفاده كرد.
قرآن كريم مى فرمايد: ((ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين)) 12 و صريحاً آن حضرت را خاتم همه پيامبران معرفى مى كند.
بعضى از دشمنان اسلام درباره دلالت اين آيه بر خاتميت پيامبر اكرم (ص) دو اشكال را مطرح كرده اند:
يكى آنكه: واژه ((خاتم)) به معناى انگشترى نيز آمده است, و شايد در اين آيه هم همين معنى (انگشترى) منظور باشد.
دو ديگر آنكه: بفرض اينكه خاتم بهمان معناى معروف باشد مفاد آيه اين است كه سلسله ((نبيين)) بوسيله آن حضرت ختم شده نه اينكه سلسله ((رسولان)) هم ختم شده باشد.
پاسخ اشكال اول اين است كه خاتم به معناى وسيله ختم كردن و پايان دادن (+ ما يختم به الشى) است و انگشترى هم از اين جهت خاتم ناميده شده كه بوسيله آن, نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى كرده اند.
پاسخ اشكال دوم اين است كه هر پيامبرى كه داراى مقام رسالت باشد داراى مقام نبوت هم هست و با پايان يافتن سلسله انبيا, سلسله رسولان هم پايان مى يابد و چنانكه قبلاً نيز گفته شد 13 هر چند مفهوم ((نبى)) اعم از مفهوم ((رسول)) نباشد اما از نظر مورد, نبى اعم از رسول است .

                                                   

 

                          

نگارش در تاريخ چهارشنبه یکم شهریور 1385 توسط مریم ادیبی |
درباره وبلاگ

ستايش مخصوص خداوندي است که علو مرتبه‏اش بخاطر قدرت او است، ونزديکيش به مخلوقات به واسطه عطا و بخشش او،همو است‏بخشنده تمام نعمتها،و دفع‏کننده تمام شدائد و بلاها او را مي‏ستايم در برابر عواطف کريمانه و نعمتهاي وسيع و گسترده‏اش‏به او ايمان مي‏آورم چون مبدء هستي و ظاهر و آشکار است،و از او هدايت مي‏طلبم چون‏راهنما و نزديک است،از او ياري مي‏جويم چون توانا و پيروز است،بر او توکل مي‏کنم چون‏تنها ياور و کفايت کننده است.

نهج البلاغه خطبه83

پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


قالب وبلاگ