تبليغاتX
پیامبر آسمانی

 

گوش هايم پر از هياهوي فرشتگان بود

 

ياران پيامبر مي دانند كه من لحظه اي به خدا و پيامبرش پشت نكردم . همه مي دانند من در جاي جاي حوادث سخت و پرخطر كه قهرمانان پا پس مي كشيدند از فدا كردن جانم دريغ نمي كردم. كيست كه از من به پيامبر در زندگي و مرگ نزديك تر است؟ از كودكي در دامان او باليدم و در آخرين لحظه هاي عمر تنها يار وفادار او بودم . پيامبر خدا در حالي به ملكوت اعلا پيوست كه سرش را بر سينه ام گذاشته بود . در لحظه ي عروج جان پاك و نازنين او از ميان دست هايم پر كشيد و بال رفت. دست هايم رابه تبرك بر چهره ام كشيدم و آن گاه پيكر پاكش را شستم در حالي كه فرشتگان ياري ام مي دادند. ناله ي آن ها در و ديوار خانه را آكنده بود . گروهي فرود مي آمدند و گروهي ديگر بالا مي رفتند. گوش هاي من لحظه اي از هياهوي فرشتگان خالي نبود. او را در آرامگاهش به خاك سپردم در حالي كه مي شنيدم فرشتگان بر او درود مي فرستند.

برگرفته از خطبه ي 188 نهج البلاغه

نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

آن چه پيامبر به من آموخت

 

سوگند به خداي بزرگ اگر مي خواستم مي توانستم سرنوشت يكايك شما را برايتان بازگو كنم. چه كنم كه مي ترسم درباه ي من اغراق كنيد و با برابر دانستن من و پيامبر خدا در كفر فرو غلتيد. بدانيد من راز هايي را مي دانم كه آن ها را تنها با كساني در ميان مي گذارم كه از ايمانشان آسوده خاطرم. سوگند به خدايي كه پيامبر را به حق برانگيخت من سخناني راست را با شما در ميان مي گذارم. پيامبر پرده هاي اسرار را برايم بالا برد و در حقايق هستي و راز هاي وقايع جهان را نشانم داد. آن چنان كه برايم آشكار كرد چه كساني هلاك مي شوند و چه كساني نجات مي يابند. سر انجام كار را به من نماياند و نشانم داد كه فرجام كار به كجا كشيده خواهد شد.

پيامبر خدا همه ي رازها را با من در ميان گذاشت و پيشاپيش درباره ي همه ي مسايلي كه پيش مي آيد و انديشه هايي كه مطرح مي شود با من سخن گفت. او در همه ي زمينه ها مرا راهنمايي كرد پيام و فرمانش را در گوشم نجوا كرد و مرا در جريان همه ي كارها قرار داد.

 

برگردان آزاد بخشي از خطبه ي 174 نهج البلاغه

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

مباهله

 

خداوند به پيامبر خود دستور دادكه هرگاه پس از آن همه استدلالات روشن كسي درباره ي ادعاي الهويت عيسي با تو به جدا و ستيز برخيزد با او پيشنهاد مباهله كن و به آنها بگو ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را ما زنان خود را دعوت مي كنيم شما هم زنان خود را و نيز ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما هم از نفوس خود دعوت نمائيد آن گاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بردروغگويان قرار مي دهيم.ناگفته پيداست منظور از مباهله اين نيست كه اين افراد جمع شوند و نفرين كنندوسپس پراكنده گردندزيرا چنين عملي بخودي خود هيچگونه تاثيري ندارد بلكه منظور اين است كه اين دعا و نفرين اثر خود راعملا اشكار خواهد ساخت و دروغگو فورا به عذابي گرفتار خواهد شد.

به عبارت ديگر اگر چه در قرن تصريحي به تاثير مباهله نشده است اما ار انجا كه اين كار به عنوان آخرين حربه بعد از اثر نكردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته دليل بر اين است كه تنها دعا نبوده بلكه اثر خارجي آن مورد نظر بوده است.

مسئله مباهله به شكل فوق شايد تا آن زمان در بين عرب سابقه نداشت و راهي بود كه صد در صد حكايت از ايمان و صدق دعوت پيامبر مي كرد.

هنگامي كه پاي مباهله به ميان آمد نمايندگان مسيحيان نجران از پيامبر مهلت خواستند تا در اين باره بينديشند و با بزرگان خود به شور بنشينند نتيجه مشاوره آنها يك نكته روانشناسي سرچشمه مي گرفت اين بود كه به نفرات خود دستور دادند اگرمشاهده كرديد محمد باسر و صدا و جمعيت و جارو جنجال به مباهله آمد با او مباهله كنيد و نترسيد زيرا حقيقتي در كار نيست كه متوسل به جار وجنجال شده است و اگر با نفرات بسيار محدودي از خاصان نزديك و فرزندان خردسالش به ميعادگاه آمد بدانيد او پيامبر خداست و از مباهله با او پرهيز كنيد كه خطرناك است.

آنها طبق قرار قبلي به ميعادگاه رفتند ناگاه ديدندكه پيامبر فرزندش حسين رادرآغوش داردو دست حسن را در دست گرفته و علي و فاطمه همراه او هستند و به آنها سفارش مي كند هرگاه من دعا كردم شما« آمين» بگوييد مسيحيان هنگامي كه اين صحنه را مشاهده كردند سخت به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خودداري كردندو حاضر به مصالحه شدند و بشرائط «ذمه» تن در دادند.

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

اجازه گرفتن عزرائيل براي ورود به خانه ي پيامبر (ص)

 

رسول خدا (ص)در بستر رحلت قرار گرفت ساعت آخر عمر را مي پيمود. در اين لحظه صداي در شنيده شد فاطمه (س) فرمود: كيستي؟

كوبنده در :من مردي غريبي هستم آمده ام از رسول خدا (ص) بپرسم آيا به من اجازه ي ورود مي دهد تا به محضرش آيم؟

فاطمه: خدا تو را بيامرزد بازگرد رسول خدا (ص) در بستر بيماري است.

مرد غريب رفت پس از ساعتي بازگشت و در خانه پيامبر(ص) را كوبيد وگفت:غريبي هستم كه از محضر رسول خدا اجازه مي خواهم تا به خدمتش برسم آيا به غريبان اجازه مي دهيد؟

در اين هنگام رسول خدا(ص) به هوش آمد و به فاطمه (س) فرمود:«اي فاطمه جانم آيا مي داني اين غريب كيست؟»

فاطمه: نه اي رسول خدا (ص)

پيامبر (ص)فرمود:«اين كسي است كه جمعيت ها را پراكنده مي سازد و لذت ها را از هم مي پاشد اين فرشته ي مرگ است كه سوگند به خدا براي قبض روح هيچ كس قبل از من و نه بعد از من اجازه نمي گيرد ولي به خاطر مقام ارجمندي كه نزد خدا دارم از من اجازه مي خواهد به او اجازه ورود بده»

فاطمه (س) به عزرائيل فرمود: خدا تو رارحمت كند وارد خانه شو

عزرائيل مانند نسيم ملايم و آرامش بخشي وارد خانه شدوگفت:سلام بر اهل خانه ي رسول خدا

امير مومنان علي (ع) وصي و جانشين پيامبر اسلام اشعار زير را در سوگ جانسوز پيامبر خواند كه ترجمه ي آن به صورت زير است:

مرگ نه پدر و نه فرزند را براي امتش باقي نگذاشت اگر خداوند كسي را قبل از پيامبر باقي مي گذاشت او را نيز باقي مي گذاشت.

ناگزير ما آماج تير هاي مرگ كه خطا نمي روند واقع مي شويم كه اگر امروز مورد اصابت تير مرگ نشديم فردا او ما را از ياد نمي برد.

 

نگارش در تاريخ یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

خدا محمد را برگزيد

 (داستان واره واقعه بعثت)

در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افق‌هاى دور دوخته بود و با خود مى‌انديشيد. صحرا، تن آفتاب‌سوخته خود را، انگار در خُنكاى بيرنگ غروب، مى‌شست.

محمد نمى‌دانست چرا به فكر كودكى خويش افتاده است. پدر را هرگز نديده بود، اما از مادر چيزهايى به ياد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى‌رفت . بيشتر حليمه، دايه خود را به ياد مى‌آورد و نيز جدّ خود عبدالمطلب را. اما، مهربان‌ترين دايه خويش، صحرا را، پيش از هر كس در خاطر داشت: روزهاى تنهايى؛ روزهاى چوپانى، با دست‌هايى كه هنوز بوى كودكى مى‌داد؛ روزهايى كه انديشه‌هاى طولانى در آفرينش آسمان و صحراى گسترده و كوه‌هاى برافراشته و شن‌هاى روان و خارهاى مغيلان و انديشيدن در آفريننده آنها يگانه دستاورد تنهايى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى‌گرفت. از مادر، شبحى به ياد مى‌آورد كه سخت محتشم بود و بسيار زيبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى‌كرد كه تن او را مى‌پوشيد. تا به خاطر مىآورد، چهره مادر را، در هاله‌اى از غم مىديد. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را .

روزهاى حمايت جدّ پدرى نيز زياد نپاييد .

از شيرين‌ترين دوران كودكى آنچه به ياد او مى‌آمد آن نخستين سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات ديدنى و در ياد ماندنى با قديس نجران . به خاطر مى‌آورد كه احترامى كه آن پير مرد بدو مىگزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او می گذاردند .

نيز نوجوانى خود را به خاطر مى‌آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بين مكه و شام گذشت . پاكى و بىنيازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت مىستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امين مى‌خواندند. و اين همه سبب علاقه خديجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خويش به او، از سال‌ها پيشتر به نيكى و پاكى و درستى و عصمت و حيا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خديجه، در بيست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

صدقه زبان

 

پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت ‏خدا، به خدا نزديك شويد تا اين كه خداوند شما را به خير برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازم انفاق كنيد. در اين حال، مردم بلند شده و عرض كردند اى رسول خدا بدن ما ضعيف است و مال و منالى هم نداريم كه بذل و بخشش كنيم، پس چه كنيم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهيد. باز مردم سؤال نمودند: چگونه صدقه بدهيم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى، اين است كه محبت‏ خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا  و همه كسانى كه براى قيام در راه دين خداوند انتخاب شده ‏اند ( ائمه معصومين عليهم‏السلام) و محبت‏ پيروان آنها و كسانى را كه از دوستداران شيعيان هستند در دلتان ايجاد كنيد. اما صدقات زبان، اين است كه مشغول به ذكر خداوند باشيد و صلوات بر محمد و آلش بفرستيد، زيرا خداوند شما را به واسطه اين اعمال به بهترين درجات مى‏رساند.

 

 

نگارش در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

آئين پيامبر اسلام قبل از نبوت

 

در اينكه پيامبر اسلام قبل از بعثت هرگز براي بت سجده نكرد و از خط توحيد منحرف نشد شكي نيست و تاريخ زندگي او نيز به خوبي اين معني را منعكس مي كند اما در اينكه بر كدام آئين بوده در ميان علما گفتگو است.

بعضي او را پيرو آئين مسيح مي دانند چرا كه قبل از بعثت پيامبر آئين رسمي و غير منسوخ آئين او بوده است.

بعضي ديگر او را پيرو آئين ابراهيم مي دانند چرا كه شيخ الانبيا و پدر پيامبران است و در بعضي از آيات قرآن آئين اسلام به عنوان آئين ابراهيم معرفي شده.

بعضي نيز اظهار بي اطلاعي كرده و گفته اند: مي دانيم آئيني داشته اما كدام آئين بر ما روشن نيست.

گر چه هر يك از اين اقوال وجهي دارد اما هيچ كدام مسلم نيست و مناسب تر از اينها قول چهارمي است و آن اينكه : پيامبر شخصا برنامه ي خاصي از سوي خداوند داشته كه بر طبق آن عمل مي كرده و در حقيقت آئين مخصوص خودش بوده تا زماني كه اسلام بر او نازل گشت.

شاهد اين سخن حديثي است كه در نهج البلاغه آمده كه مي گويد:«خداوند از آن زمان كه رسول خدا از شير باز گرفته شد بزرگترين فرشته اش را قرين وي ساخت تا شب و روز را به راه هاي مكارم و طرق اخلاق نيك سوق دهد».

ماموريت چنين فرشته اي دليل بر وجود يك برنامه ي اختصاصي است.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

اخلاق اجتماعي پيامبر(ص)

 

رسول گرامي با وجود آن هيبت ومتانت و عظمت الهي كه در وجود او تجلي داشت و همواره لبخندي بر       لب داشت گاهي با اصحاب خود شوخي نموده و با آنها به گفت و شنود مي پرداخت. امام صادق در   قسمتي از پاسخ به سوال يكي از يارانش كه پرسيده بود (آيا رسول خدا با كسي مزاح مي كرد) فرمود:      «از رافت و مهر آن حضرت اين بود كه با اصحاب خود مزاح مي كرد تا عظمت و بزرگيش دل آنان را نگيرد و   بتوانند به او نگاه كنند و حوائج خود را بر زبان آورند» وسپس فرمود:« رسول اكرم زماني كه يكي از اصحاب      را غصه دار مي ديد با مزاح و شوخي كردن او را مسرور مي نمود و مي فرمود :خداوند كسي را كه به      ترشرويي با برادرانش روبرو شود دشمن دارد . رسول خدا با ياران خود در فضايي مملو از وقار و متانت     خارج نشوند و هرگز اجازه نمي داد تا حقايق و مسائل مهم و جدي با شوخي و مزاح مورد اهانت قرار      گيردو مي فرمود:«تفريح كنيد و سرگرمي داشته باشيد زيرا دوست ندارم كه در دين شما خشونتي ديده شود.و از روايات بدست مي آيد كه شوخي مناسب آن است كه در ان دشنام و ناسزا نباشد ايجاد بغض   و كينه نكند رعايت اعتدال در شوخي بشود. شوخي به صورت كسب و كار قرار نگيرد و موجب پرده دري و    بي حيايي و پررويي ديگران نشود زيرا صادق آل محمد فرمود : شوخي كه باعث گستاخي و پرورويي    مردم نسبت به تو شود آن را به جا نياور.

 

نگارش در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

و امانده قافله

 

در تاريكي شب ، از دور ، صداي جواني به گوش مي‏رسيد كه استغاثه مي‏كرد

و كمك مي‏طلبيد و مادر جان مادر جان مي‏گفت . شتر ضعيف و لاغرش از قافله

عقب مانده بود ، و سرانجام از كمال خستگي خوابيده بود . هر كار كرد شتر

را حركت دهد نتوانست . ناچار بالاسر شتر ايستاده بود و ناله مي‏كرد . در

اين بين ، رسول اكرم كه معمولا بعد از همه و در دنبال قافله حركت مي‏كرد -

كه اگر احيانا ضعيف و ناتواني از قافله جدا شده باشد تنها و بي‏مدد كار

نماند - از دور صداي ناله جوان را شنيد ، همينكه نزديك رسيد پرسيد :

كي هستي ؟  .

-  من جابرم

-  چرا معطل و سرگرداني ؟  .

-  يا رسول الله فقط به علت اينكه شترم از راه مانده  .

-  عصا همراه داري ؟

-  بلي  .

-بده به من

رسول اكرم عصا را گرفت و به كمك آن عصا شتر را حركت داد ، و سپس او

را خوابانيد ، بعد دستش را ركاب ساخت ، و به جابر گفت :

-  سوار شو  .

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

كارهاي خانه

 

علي بن ابيطالب - عليه السلام - و زهراء مرضيه - سلام الله عليها - پس 

از آنكه با هم ازدواج كردند و زندگي مشترك تشكيل دادند ، ترتيب و تقسيم 

كارهاي خانه را به نظر و مشورت رسول اكرم واگذاشتند ، به آن حضرت گفتند :

" يا رسول الله ما دوست داريم ترتيب و تقسيم كارهاي خانه با نظر شما

باشد " .

پيامبر ، كارهاي بيرون خانه را به عهده علي و كارهاي داخلي را به عهده 

زهراء مرضيه گذاشت . علي و زهرا از اينكه نظر رسول خدا را در زندگي 

خصوصي خود دخالت دادند و رسول خدا با مهرباني و محبت خاص از پيشنهاد

آنها استقبال كرد و نظر داد ، راضي و خرسند بودند .

 مخصوصا زهراء مرضيه از اينكه رسول خدا او را از كار بيرون معاف كرد خيلي 

اظهار خرسندي ، مي‏كرد . مي‏گفت :

" يك دنيا خوشحال شدم كه رسول خدا مرا از سر و كار پيدا كردن با

مردان معاف كرده است " .

از آن تاريخ كارهايي از قبيل آوردن آب و آذوقه و سوخت و خريد بازار

را علي انجام مي‏داد ، و كارهايي از قبيل آرد كردن گندم و جو به وسيله 

آسيا دستي و پختن نان و آشپزي و شستشو و تنظيم خانه به وسيله زهرا صورت 

مي‏گرفت .

در عين حال علي - عليه السلام - هر وقت فراغتي مي‏يافت در كارهاي داخلي 

به كمك زهرا مي‏پرداخت . يك روزپيامبر به خانه آنان آمد و آنان را ديد

كه با هم كار مي‏كنند . پرسيد كداميك از شما خسته تر هستيد تا من به جاي 

او كار كنم ، علي عرض كرد : يا رسول الله زهرا خسته است " .

رسول اكرم به زهرا استراحت داد و لختي خود به كار پرداخت . از آن 

طرف هر وقت براي علي گرفتاري يا مسافرت يا جهادي پيش مي‏آمد ، 

زهراء مرضيه كار بيرون را نيز انجام مي‏داد .

اين روش همچنان ادامه داشت ، علي و زهرا كارهاي خانه خود را خودشان 

انجام مي‏دادند و خود را به خدمتكاري نيازمند نمي‏ديدند .

تا آنكه صاحب فرزنداني شدند و كودكاني عزيز در كلبه محقر ولي روشن و

با صفاي آنها چشم گشودند . در اين هنگام طبعا كار داخلي خانه زيادتر و

زحمت زهرا افزون گشت .

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

آيا مي‌دانيد پيامبر اکرم صلوات الله عليه
پزشک سيار است يعني چه؟

 

اميرالمؤمنين، پـيامبر اكـرم صلي الله عليه و آله را بـا اوصاف بسيار زيبايي به مردم معرفي مي‌كند:

" طبِيبٌ دَوّارٌ بِطبّهِ، قَد اَحكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ اَحْمَي مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الحَاجَة اِلَيه، مِن قـلوبٍ عُمْي وَ اذانٍ صُمّ وَ اَلسِنةٍ بُكمٍ، مَتتبعٌ بِـدَ وَائِهِ مَـوَاضِعَ الغـفلَةِ وَ مَواطِنَ الحَيرَة."(1)

اميرالمؤمنين فرمود:

پيامبر؛

- پزشک سيّار است: او براي درمان بيمارانش حركت مي‌كند و خود به سراغ آنان مي‌رود. (چرا که برخي از پزشکان مي‌نشينند تا بيمار به نزدش برود. يکي از فرق‌هاي نبي و رسول در همين موضوع است.)

- متخصص و درد شناس است: دردهـا را بـه خـوبي تشخيص مي‌دهد، حتي بيماري‌هاي روحي و رواني را مي‌شناسد.

- نسخه‌هاي شفابخش دارد: نسخه‌هاي او تمام بيماري‌ها، حتي قـلب‌هاي كـور و گـوش‌هاي سنگين و زبان‌هاي لال را شفا مي‌دهد و با داروي خود به دنبال بيماران غافل و سرگردان است.

پي‌نوشت:

1- نهج البلاغه، خطبه 108.

نگارش در تاريخ جمعه چهارم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

بوى عطر

مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة ‏الله‏ عليه ، حكايت نموده ‏اند كه: روزى پيرمردى جهت‏ حساب خمس و زكات نزد من آمد، متوجه شدم كه از آن پيرمرد بوى عطر عجيبى به مشامم مى‏رسد كه تا به حال نظير آن را استشمام نكرده ‏ام. از او پرسيدم از چه عطرى استفاده مى‏كنى؟ گفت: اين بوى خوش، قصه‏ اى دارد كه تا كنون آن را براى احدى نقل نكرده ‏ام. قصه اين است كه شبى در عالم خواب پيامبر خدا صلى ‏الله ‏عليه‏ و آله را زيارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده يا بيست نفر اطراف ايشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم حضرت فرمودند: كدام يك از شما بر من زياد صلوات مى‏فرستيد ؟ مى‏خواستم بگويم كه من زياد صلوات مى‏فرستم، اما ساكت‏ شدم. بار دوم پرسيدند: باز هم كسى پاسخ نگفت. براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام يك از شما بر من زياد صلوات مى‏فرستد؟ مى‏خواستم بگويم من، كه با خود فكر كردم شايد ديگران بيشتر از من صلوات مى‏فرستند. پس آنگاه پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زياد صلوات مى‏فرستى ، و مرا بوسيد. از آن پس اين بوي عطر از من استشمام مي گردد.

 

 

نگارش در تاريخ جمعه چهارم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

برخورد با خشک مقدسی

 

يك جنبه مهم تاريخ زندگي پيامبر(ص‌) رعايت دقيق قوانين الهي و وحياني است‌. پيامبر تابع قرآن ‌است و به هيچ روي مجاز به تخطي از آنها نيست‌. در اين باره‌، بسان قرآن‌، از افراط و تفريط بيزار است و تلاش مي‌كند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقيم حركت كند «و استقم كما امرت‌» همين رويه را ميان مردم هم ترويج كند.

حضرت مي‌كوشد تا احكام را به مردم ياد بدهد و حدود دين و احكام شرعي را مشخص كند. در اين‌ميان‌، يك اصل مهم‌، تفهيم اين نكته به مردم است كه دين را بايد از خدا و رسول بگيرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن‌، از يهود به خاطر اين كه بي‌دليل برخي از حلالها را حرام‌كرده‌اند، چندين بار، گله شده است‌.قرآن و رسول و امامان دين‌، به همان اندازه كه از لاابالي‌گري متنفرند از خشك مقدسي كه ناشي از ضعف قوه عقلاني و تمسك به ظواهر است‌، هم بيزارند.در خبري آمده است كه پيغمبر (ص‌) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگيرند، ولي عده‌اي از روي خشك مقدسي همچنان روزه مي‌گرفتند. حضرت از اين رفتار مردم به خشم آمده‌، همان طور كه روي‌شترشان بودند، ظرف آب را سركشيده و فرمودند: اي خطاكاران‌، افطار كنيد؟ افطروا يامعشرالعصاة‌.
پيامبر (ص‌) بدون اجازه خداوند چيزي را حلال يا حرام نمي‌كرد، حتي اگر خودش از چيزي بدش‌مي‌آمد. درباره سير، حضرت از آن متنفر بود و مي‌فرمود هر كس سير خورده كنار من ننشيند با اين حال‌، همان لحظه مي‌فرمود: من حرام نمي‌كنم‌، زيرا اجازه تحريم آنچه را كه خداوند حلال كرده ندارم‌، اما من از آن بدم مي‌آيد.«يا ايها الناس انه ليس بي تحريم ما أحل الله و لكنها شجرة أكره ريحها». (امتاع 7.310)


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه چهارم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 امام خميني (ره) 

آن بزرگوار ولادت پيامبر(ص) را ولادت خيرات و بركات و كوبيدن‏ظلم و خاموش شدن بتكده‏ها و آتشكده‏ها مى‏شمارد. و گسترش توحيد وعدل در عالم را به واسطه پيامبر(ص) مى‏داند.
امام در باره منزلت اجتماعى پيامبر(ص) مى‏فرمايد: ايشان ازميان مستضعفان برخاست و از طبقه سه، و از توده بود. ايشان شبانى كرده بود، ولى به سبب لياقت ذاتى كه داشت، خداونداو را انتخاب كرد.
در نگاه امام راحل(ره)، پيامبر(ص) عابدى مقيد به نماز،خيرخواه مردم، فروتن و خوش اخلاق و زاهد بود:
به قدرى رياضت كشيد و قيام براى حق كرد كه قدمهايش ورم كرد واز سوى خدا آيه (ماانزلنا عليك القرآن لتشقى) نازل گشت. جبرئيل كليد خزائن ارض را براى ايشان آورد، ولى آن حضرت تواضع‏كرد و فقر را فخر خود دانست.
از بعضى زنهاى رسول خدا نقل شده است: رسول الله(ص) با ما صحبت‏مى‏كرد و ما با او صحبت مى‏كرديم چون وقت نماز مى‏شد، گويى او مارا نمى‏شناخت و ما او را نمى‏شناختيم; زيرا به خدا اشتغال پيدامى‏كرد. ايشان وقتى كفار را ملاحظه مى‏كرد مسلمان نمى‏شوند، غصه مى‏خورد.
مى‏خواست همه به عالم نور برسند و مبعوث شده بود براى اين كه‏هياهوهايى را كه در دنيا براى رسيدن به قدرت هست، از بين ببردو خدا خواهى در مردم ايجاد كند.
پيغمبر اكرم خدمتگزار مردم بود. با آن كه مقامش آن گونه بود،ولى خدمتگزار بود و خدمت مى‏كرد. پيغمبر اكرم، كه شخص اول وبنيانگذار اسلام و هدايت مردم بود، آيا هيچ وقت‏سلطه‏جو بود؟ باهمين اشخاصى كه رفقايش بودند، همه باهم دور هم مى‏نشستند. سياه‏و سفيد مطرح نبود.
از طريق عامه منقول است كه پيغمبرخدا(ص) وقتى غضب مى‏فرمود اگرايستاده بود، مى‏نشست; و اگر نشسته بود، به پشت مى‏خوابيد، غضبش‏ساكن مى‏شد. در صورتى كه محارم الهى هتك مى‏شد، يارى مى‏جست وفقط براى خدا غضب مى‏نمود.
امام شيوه امامان‏عليهم السلام و اولياى خدا و انبيا را حسن‏معاشرت و رفتار انسانى و الهى مى‏داند و مى‏فرمايد: آنها خود راخدمتگزار مردم مى‏ديدند و كارهايى را كه بايد انجام دهند، باحسن رفتار انجام مى‏دادند.

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

آغاز وحي

 

پيامبر اكرم به كوه حرا رفته بود جبرئيل آمد وگفت:اي محمد بخوان پيامبر فرمود: من قرائت كننده نيستم.

جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد و بار ديگر گفت بخوان پيامبر همان جواب را تكرار كرد بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد و همان جواب را شنيد و در سومين بار گفت: اقرا باسم ربك الذي خلق...

اين سخن را گفت و از ديده ي پيامبر پنهان شد.

رسول خدا كه با دريافت نخستين اشعه ي وحي سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمد و فرمود:« مرا بپوشانيد و جامه اي بر من بيفكنيد تا استراحت كنم».

طبرسي در مجمع البيان نيز نقل مي كند كه رسول خدا به خديجه فرمود:« هنگامي كه تنها مي شوم ندائي مي شنوم ( و نگرانم)».

خديجه عرض كرد: «خداوند جز خير درباره ي تو كاري نخواهد كرد چرا كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مي كني صله ي رحم به جا مي آوري در سخن گفتن راستگو هستي».

خديجه مي گويد: بعد از اين ماجرا ما به سراغ ورقة بن نوفل رفتيم (او از آگاهان عرب و عمو زاده ي خديجه بود) رسول الله آنچه را ديده بود براي ورقة بيان كرد ورقة گفت: «هنگامي كه آن منادي به سراغ تو مي آيد دقت كن ببين چه مي شنوي؟ سپس براي من نقل كن».

پيامبر در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مي گويد: اي محمد بگو :بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين_ تا_ و لا الضالين و بگو : لا اله الا الله سپس حضرت به سراغ ورقة آمد و مطلب را براي او بازگو كرد.

ورقة گفت :«بشارت بر تو باز هم بشارت بر تو من گواهي مي دهم تو همان هستي كه عيسي بن مريم بشارت داده است و تو شريعتي همچون موسي داري تو پيامبر مرسلي و به زودي بعد از اين ماموريت به جهاد مي شوي و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد».

هنگامي كه ورقة از دنيا رفت رسول خدا فرمود:« من اين روحاني را در بهشت (بهشت برزخي ) ديدم در حالي كه لباس حرير بر تن داشت زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرده.

نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

معراج

 

در مراجعت نيز در « بيت المقدس»فرود آمد و راه مكه و وطن خود را پيش گرفت و در بين راه به كاروان بازرگاني قريش برخورد. در حالي كه آنان شتري را گم كرده بودند و به دنبال آن مي گشتند و از آبي كه در ميان ظرف آنها بود قدري خورده و باقي مانده ي آن را به روي زمين ريخت و بنا به روايتي سرپوش روي آن گذاشت و از مركب فضاپيماي خود در خانه ي ام هاني پيش از طلوع فجر پايين آمد و براي اولين بار راز خود را به وي گفت و در روز همان شب در مجامع و محافل قريش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج و سير شگفت انگيز او كه در فكر قريش امر ممتنع و محالي بود در تمام مراكز منتشر شد و سران قريش را بيش از همه عصباني كرد.

قريش به عادت ديرينه ي خود به تكذيب او برخاستند وگفتند:«در مكه كساني هستندكه بيت المقدس را ديده اند اگر راست مي گويي كيفيت ساختمان آن جا را تشريح كن». پيامبر نه تنها خصوصيات ساختمان بيت المقدس را تشريح كرد بلكه حوادثي را كه در ميان مكه و بيت المقدس رخ داده بود بازگو نمود گفت:«در ميان راه به كاروان فلان قبيله برخورد نمودم و شتري از آن ها گم شده بود و در ميان اثاثيه ي آنان ظرفي پر از آب بود و من از آن نوشيدم وسپس پوشانيدم ودر نقطه اي به گروهي برخوردم كه شتري از آنها رميده و دست آن شكسته بود».قريش گفتند«:از كاروان قريش خبر ده گفت آن ها را در «تنعيم» (ابتداي حرم است) ديدم و شتر خاكستري رنگي در پيشاپيش آنان حركت مي كرد و كجاوه اي روي آن بود و اكنون وارد شهر مكه مي شوند ».قريش از اين خبر هاي قطعي سخت عصباني شدند و گفتند:« اكنون صدق و كذب گفتارش براي ما معلوم مي شود.»چيزي نگذشت طلايع كاروان وارد شهر شد و ابوسفيان و مسافران جزئيات گزارش هاي آن حضرت راتصديق كردند.

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |

 

 

عاجزترين مردم

 

پيامبر خدا فرمودند: دوست داريد شما را به بخيل‏ ترين ، كسل ‏ترين ، عاجزترين ، دزدترين و جفاكارترين مردم راهنمايى كنم؟ بخيل‏ترين مردم كسى است كه هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمى‏كند، كسل‏ترين مردم كسى است كه در عين صحت و سلامتى و فراغت ‏خاطر، خداى خود را حمد و ستايش نمى‏ كند، دزدترين مردم كسى است كه از نمازش مى‏ دزدد ، جفاكارترين مردم كسى است كه نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترين مردم كسى است كه قدرت و توانايى دعا كردن را ندارد.

نگارش در تاريخ سه شنبه یکم اسفند 1385 توسط مریم ادیبی |
درباره وبلاگ

ستايش مخصوص خداوندي است که علو مرتبه‏اش بخاطر قدرت او است، ونزديکيش به مخلوقات به واسطه عطا و بخشش او،همو است‏بخشنده تمام نعمتها،و دفع‏کننده تمام شدائد و بلاها او را مي‏ستايم در برابر عواطف کريمانه و نعمتهاي وسيع و گسترده‏اش‏به او ايمان مي‏آورم چون مبدء هستي و ظاهر و آشکار است،و از او هدايت مي‏طلبم چون‏راهنما و نزديک است،از او ياري مي‏جويم چون توانا و پيروز است،بر او توکل مي‏کنم چون‏تنها ياور و کفايت کننده است.

نهج البلاغه خطبه83

پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


قالب وبلاگ