ادامه مطلب...
فرزندان پیامبر از خديجه(س)
وجود فرزند پيوند زناشويي را محكم تر مي سازد و شبستان زندگي را پر فروغ تر و به آن جلوه ي خاصي مي بخشد. همسر جوان قريش براي او شش فرزند آورد: دو پسر كه بزرگ تر آن ها قاسم بود و سپس عبد الله كه به آنان طاهر و طيب مي گفتند و چهار نفر از آنان كه دختر بود. ابن هشام مي نويسد: بزرگ ترين دختر او رقيه بعد زينب و ام كلثوم و فاطمه بود. همه ي فرزندان ذكور او پيش از بعثت به درود زندگي گفتند ولي دختران دوران نبوت او را درك كردند.
خويشتن داري پيامبر در برابر حوادث زبان زد همه بود. با اين حال در مرگ فرزندان خود گاهي تاثرات دلش به صورت قطرات اشك از گوشه ي چشمانشان به روي گونه هايش مي غلتيد. مراتب تاثر او در مرگ ابراهيم كه _مادر او ماريه بود_ بيشتر بود در حالي كه دلش مي سوخت ولي با زبان به سپاس گزاري خدا مشغول بود . حتي عربي از روي جهل و ناداني به مباني اسلام به گريه كردنش اعتراض نمود پيامبر فرمود: «چنين گريه اي رحمت است.» آن گاه افزود :« كسي كه رحم نكند به او رحم نمي شود.»
عواطف دوران جواني پيامبر
در بازار مكه واقعه اي رخ داد كه عواطف انساني او را جريحه دار ساخت. قماربازي را ديد كه مشغول قمار است. وي از بدي بخت شتر خود را باخت خانه مسكوني خود را باخت كار به جايي رسيد كه ده سال از زندگي خود را نيز از دست داد. مشاهده ي اين واقعه چنان جوان قريش را متاثر ساخت كه نتوانست همان روز در شهر مكه بماند بلكه به كوه هاي اطراف پناه برد و پس از پاسي از شب به خانه بازگشت. او به راستي از ديدن اين نوع مناظر غم انگيز و رقت بار متاثر مي گشت و از كمي عقل و شعور اين طبقه ي گمراه در شگفت مي ماند.
خانه ي خديجه پيش از ازدواج با محمد (ص) كعبه ي آمال و خانه ي اميد مردم بي نوا بود. پس از آن كه با جوان قريش ازدواج نمود كوچك ترين تغييري در وضع خانه و بذل و بخشش همسر خود نداد.
در مواقع قحطي و كم باراني گاهي مادر رضاعي او حليمه به ديدار فرزند خود مي آمد. رسول گرامي عباي خود را زير پاي او پهن مي كرد و به ياد عواطف مادر خود و آن زندگي ساده مي افتاد و سخنانش را گوش مي داد و موقع رفتن آن چه در توان داشت به مادر خود كمك مي كرد.
چهره ي رعناي پيامبر
روزي امام حسن (ع) با «هند بن ابي هاله» كه از قيافه شناسان عصر پيامبر بود ملاقات كرد و پرسيد چهره ي جدم چگونه بود؟ هند در پاسخ گفت:
«صورتش مانند ماه شب چهارده مي درخشيد، قامتش رسا ،سرش بزرگ ،مويش نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد روشن، پيشانيش گشاده، ابروانش پر مو و كماني و از هم گشاده ،محاسنش انبوه، سياهي چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم گوشت، دندان هايش باريك و دندان هاي ثنايايش از هم گشاده، اندامش معتدل...و باريكي كف پايش خالي و كم گوشت بود هنگامي كه راه مي رفت با وقار حركت مي كرد، و گام هاي گشاده مي گذاشت همانند آن كه از بلندي به پايين گام بردارد، وقتي به چيزي توجه مي كرد به طور عميق به آن نگاه مي كرد هنگام حركت بيشتر به زمين مي نگريست به مردم خيره نمي شد و به هر كس مي رسيد سلام مي نمود.»




