آغاز وحی
فرشته ای از طرف خدا مامور شد آیاتی چند به عنوان طلیعه وآغاز کتاب هدایت و سعادت برای امین قریش بخواند تا او را به کسوت نبوت مفتخر سازد . آن فرشته همان جبرئیل و آن روز همان روز مبعث بود
بی شک روبه رو شدن با فرشته آمادگی خاصی لازم دارد تا روح شخص بزرگ و نیرومند نباشد تاب تحمل بار نبوت و ملاقات فرشته نخواهد داشت. امین قریش این آمادگی را با عبادت های طولانی تفکرهای ممتد و عنایات الهی به دست آورده بود. به نقل بسیاری از سیره نویسان پیش از روز بعثت خواب ها و رویاهایی می دید که مانند روز روشن دارای واقعیت بود. پس از مدتی لذت بخش ترین زمان ها برای او ساعت خلوت و عبادت در حال تنهایی بود. او به همین حال به سر می برد تا این که در روز مخصوصی فرشته ای با لوحی فرود آمد و آن را در برابر او گرفت و به او گفت :«اقرا» یعنی بخوان . او از آن جا که امی و درس نخوانده بود پاسخ داد که من توانایی خواندن ندارم. فرشته وحی او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد و همان جواب را شنید فرشته بار دیگر او را به شدت فشارداداین عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد می تواند لوحی که در دست فرشته است بخواند در این موقع آیات را که در حقیقت دیباچه ی کتاب سعادت بشر به شمار می رود خواند .
بخوان به نام پروردگارت که جهان را افرید کسی که انسان را ازخون بسته خلق کرد بخوان و پروردگار تو گرامی است آن که قلم را تعلیم دادو به آدمی آن چه را که نمی دانست آموخت.
جبرئیل ماموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز پس از نزول وحی از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه ی خدیجه رهسپار شد.
آیات داده شده برنامه ی اجمالی رسول گرامی را روشن می کند و به طور آشکار می رساند که اساس آیین او را قرائت و خوندن علم و دانش و به کار بردن قلم تشکیل می دهد.
امین قریش علی (ع) را به خانه ی خود می برد
در یکی ازسال ها که فحطی و کم ابی مکه و نواحی آن را در بر گرفته بود رسول گرامی تصمیم گرفت که به عموی بزرگوار خود ابوطالب کمک کند و هزینه ی زندگی او را پایین آورد. از این رو با عموی خود به نام عباس موضوع را در میان گذاشت. قرار شد هر کدام یکی از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببرند: رسول گرامی علی (ع) را و عباس (جعفر) را به خانهی خود بردند.
ابوالفرج اصفهانی مورخ معروف می نویسد: عباس طالب را و حمزه جعفر را و رسول خدا علی را به خانه های خود بردند. آن گاه رسول خدا گفت: من همان را برگزیدم که خدا او را برایم برگزیده است.
اگر چه ظاهر جریان این بود که به زندگی ابوطالب در سال قححطی کمک کند ولی هدف نهایی چیز دیگری بود وآن این که در دامان پیامبر تربیت و پرورش پیدا کند و از اخلاق کریمهی او پیروی نماید.
امیر مومنان در نهج البلاغه در این مورد می فرماید:
همه ی شما از موقعیت و نزدیکی من با رسول گرامی آگاهید. او مرا در آغوش خود بزرگ کرد و من خردسالی بودم که مرا به سینه می چسباند و رخت خواب مرا در کنار خود پهن می کرد. من بوی خوش آن حضرت را استشمام می کردم و هر روز از اخلاق او چیزی می آموختم.
امین قریش در کوه حرا (قبل از بعثت)
کوه حرا در شمال مکه قرار دارد .همین غار از آشنای صمیمی خود شاهد حوادثی است که امروز هم مردم به عشق استماع این حوادث از زبان حال آن غار به سویش می شتابند و با تحمل رنج های فراوان خود را به آستانه آن می رسانند که از آن سرگذشت وحی و قسمتی از زندگی آن رهبر بزرگ جهان بشر را استفسار کنند. آن غار نیز با زبان حال خود می گوید: این نقطه عبادت گاه عزیز قریش است. او شب ها و روزها پیش از آن که به مقام رسالت برسد در این جا به سر می برد. وی این محل دور از غوغا را برای عبادت و پرستش انتخاب کرده بود. تمام ماه رمضان ها را دراین نقطه می گذراند و در غیر این ماه گاه بیگاهی به آن جا پناه مبرد . حتی همسر عزیز او می دانست که هر موقع عزیز قریش به خانه نیاید به طور قطع در کوه حرا مشغول عبادت است هر موقع کسانی را دنبال او می فرستاد او را در آن جا در حالت تفکر و عبادت پیدا می نمودند.
او پیش از آن که به مقام نبوت برسد درباره ی دو موضوع بیشتر فکر می کرد:
اول او در ملکوت زمین و آسمان به تفکر می پرداخت . در سیمای هر موجودی نور خدا قدرت خدا و علم خدا را می دید و از این طریق روزنه هایی از غیب به روی خود می گشود.
دوم درباره ی وظیفه ی سنگینی فکر می کرد که بر عهده ی وی گذاشته خواهد شد. اصلاح جامعه یدر آن روز با آن فساد و انحطاط در نظر او کار محالی نبود ولی اجرای برنامه اصلاحی نیز خالی از رنج و مشقت نبود.از این لحاظ فساد زندگی مکیان و عیاشی قریش را می دید و در نحوه اصلاح آنان در فکر فرو می رفت.
از پرستش و خضوع مردم در برابر بتان بی روح و بی اراده متاثر بود و آثار ناراحتی در چهره او نمایان می شد ولی از آن جا که مامور به بازگویی حقایق نبود از بازداری مردم خودداری می فرمود.
نوزادى را براى دعا يا نامگذارى نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آوردند. نوزاد دامن حضرت را نجس كرد، مادر كودك و اطرافيان به شدت ناراحت شدند، اما پيامبر فرمود: آزادش بگذاريد، من لباس خود را مىشويم امّا فرياد شما باعث مىشود كه اين كودك بى گناه بترسد.
پيامبر صلى الله عليه وآله به اطفال سلام مىكرد و نام اطفال و كودكان را محترمانه مىبرد.
درباره دختران سفارش بيشترى مىفرمود و در نزد او ارزش دادن به زن كارى پسنديده بود. آن هم در دورانى كه تولد دختر سبب عصبانيّت پدران مىشد تا آنجا كه از شدّت بغض رنگشان سياه مىگشت: «واذا بشّر احدهم بالانثى ظلّ وجهه مسودّاً و هو كظيم»
در زمانى كه داشتن دختر ننگ بود، پيامبر صلى الله عليه وآله مىفرمود: بهترين فرزندان شما دخترانند و علامت خوش قدمى زن آن است كه اوّلين فرزندش دختر باشد.
يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه وآله در خدمت آن حضرت نشسته بود كه به او خبر دادند: همسر شما دختر آورده است، او ناراحت شد. پيامبر صلى الله عليه وآله كه اين منظره را ديد فرمود: زمين، جايگاه او و آسمان، سايهبان او و روزى او هم با خداست، پس چرا تو ناراحت شدى؟ او همچون گلى است خوشبو كه از آن استفاده مىكنى.
فردى در محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله گفت: من هرگز كودك خود را نبوسيدهام. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: اين علامت قساوت و سياهي قلب توست.
بعد از جنگ موته، در حالى كه فرزندان جعفر طيّار را بر مركب خود سوار نموده بود، به استقبال سپاه اسلام رفت . سپس وارد مسجد شد و بالاى منبر رفت و در حالى كه فرزندان جعفر روى پلّههاى منبر بودند، در فضيلت جعفر سخنرانى فرمود. پس از آن نيز آنها را روى زانوى خود نشاند و دست نوازش بر سرشان كشيد.
امام صادقعليه السلام فرمود: يك بار پيامبر دو ركعت آخر نماز ظهر را بدون انجام مستحبات، به سرعت خواند. مردم پرسيدند: يا رسول اللّه چه كارى پيش آمد؟ فرمود: مگر گريه كودك را نشنيديد.
ادامه مطلب...

