یک سال گذشت
بالاخره وبلاگم یک ساله شد باید بگم در این یک سال با مشکلات زیادی توانستم وبلاگ را آپ کنم ولی از این بابت که ادامه اش دادم و حداقل در بعضی از ماه ها حتی شده بود با یک پست آپ کنم خوشحالم و بابت مقارن شدن یک سالگی وبلاگ با ولادت حضرت زین العابدین (ع) واقعا خوشحالم .امروز بایک مطلب جالب به روزم خوشحال می شم در مورد فعالیت یک ساله ام نظر بدین و هر پیشنهاد و انتقادی دارین مطرح کنین.در آخر هم ولادت امام چهارم شیعیان امام سجاد (ع)را بهتون تبریک می گم.
ولادت شگفت انگیز رسول خدا
مرحوم شيخ صدوق و ديگر بزرگان آورده اند:چون عبداللّه فرزند عبدالمطلب به حد بلوغ رسيد پدرش يكى از زنان شريف به نام آمنه بنت وهب را براى همسرى او انتخاب كرد آمنه گويد: چون مدتى از ازدواج من با عبداللّه سپرى شد و نطفه فرزندم منعقد گرديد، هر مقدارى كه از دوران حمل مى گذشت نه تنها هيچگونه احساس سنگينى و ناراحتى نمى كردم بلكه شادابى وراحتى غير قابل وصفى را در خود احساس مى كردم تا آن كه شبى در خواب شخصى را ديدم كه به من گفت : اى آمنه تو به بهترين خلق خداوند آبستن گشته اى وقتى زمان وضع حمل و زايمان فرا رسيد بدون هيچگونه ناراحتى و دردى نوزادم به دنيا آمد. هنگامى كه آن عزير وارد اين دنيا شد زانوها و دست هاى خود را بر زمين نهاد و سر به سوى آسمان بلند نمود در همين حال صدائى را شنيدم كه گفت : بهترين و شريف ترين انسان ها به دنيا آمد او در پناه خداى بى همتا است و از شر هر ظالم و حسودى در امان خواهد بود در همان لحظه نورى از من جدا گرديد و بين زمين و آسمان را روشن نمود و به طورى كه مى ديدم ستاره ها همانند تير از سوئى به سوى ديگر پرتاب مى شدند حالت عجيبى در آسمان و ستاره ها به وجود آمد. هنگامى كه قريش چنين حالتى را مشاهده كردند همه در حيرت فرو رفته و مى گفتند: قيامت بر پا شده است پس همگى نزد يكى از ستاره شناسان معروف به نام وليد بن مغيره رفتند تا از جريان آگاه گردند او گفت : دقت كنيد اگر ستاره ها با اين وضع نابود مى شوند پس قيامت بر پا خواهد شد و گرنه حادثه اى عجيب رخ داده است كه در طبيعت تصرف و دخالت دارد. سپس پيش يكى ديگر از ستاره شناسان يهودى به نام يوسف رفتند و او چون شاهد دگرگونى ستاره ها بود گفت : در اين شب پيغمبرى به دنيا آمده است كه كتاب هاى آسمانى بشارت ورودش را داده اند و او آخرين پيامبر الهى خواهد بود و اين دگرگونى موجود در آسمان كه ستاره ها همانند تير از سوئى به سوى ديگر پرتاب مى شوند و از رفتن شياطين به آسمان ها جلوگيرى مى كنند. پس چون صبح شد بزرگان قريش در محل اجتماع گرد هم جمع شدند و خبر ولادت نوزاد عبدالله فرزند مطلب را مطرح کردند وبه همراه ستاره شناس يهودى يعنى يوسف به طرف منزل آمنه حركت كردند تا نوزاد عزيز را مشاهده كنند. همين كه به منزل آمنه رسيدند قنداقه نوزاد روشنائى بخش را آوردند يوسف نگاهى به چشم و موهاى آن نوزاد يعنى حضرت (ص) كرد و يقه پيراهن حضرت را گشود و بر شانه اش خال سياهى با چند مو ديد. بادیدن این علامت ها يوسف از جاى خود بلند شد قريش همگى تعجب كردند ومشغول خنده و مسخره كردن يوسف شدند او از جاى برخواست و گفت : اين نوزاد پيامبر خداست كه با شمشير عدالت گستر خويش قيام مى كند و با تمام شرك و بت پرستى مى ستيزد و با آمدن اين شخص نبوت از قوم بنى اسرائيل قطع خواهد گرديد پس قريش با شنيدن اين خبر همه پراكنده شدند.
بعثت رسول اکرم
چهل ساله بود که روشنی الهام درون جانش تافت. این روشنی در دلش شور و انقلابی پدید آورد و زندگی او را که از آن پیش در عزلت و آرامش می گذشت دگرگون کرد. خدایی که وی به معرفت او دست یافته بود نمی خواست که وی آن معرفت را به مثابه ی رازی عظیم و پوشیدنی در دل خویش نگه دارد. می خواست که آن را فاش کند و باز گوید و مخصوصا به کسانی که در اطراف او درون گناه و فساد جاهلیت غرق شده بودند تعلیم کند. این اندیشه نوعی مسئولیت نوعی ماموریت دشوار و سنگین را بر وی تحمیل می کرد که فکر اجرای آن وی را به وحشت و تردید می افکند سرانجام در روز بیست وهفتم ماه رجب که با روز نوروز مطابق بود حضرت محمد بن عبدالله (ص) مبعوث به رسالت شد و به روایت امام حسن عسکری (ع) چون چهل سال از سن حضرت گذشت حق تعالی دل او را بهترین دل ها و خاشع تر و مطیع تر و بزرگتر از همه دل ها یافت پس دیده ی ان حضرت را نور دیگر داد وبه امر او درهای اسمان را گشودند و فوج فوج از ملائکه به زمین آمدند و آن حضرت نظر می کرد و ایشان را می دید و رحمت خود را از ساق عرش تا سر آن حضرت متصل گردانید. پس جبرئیل فرود آمد و اطراف آسمان و زمین را فرو گرفت و بازوی ان حضرت را حرکت داد و گفت:یا محمد بخوان فرمود چه چیز بخوانم؟ گفت:اِقرا بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق خَلَقَ الانسانَ مِن عَلَق. پس وحی های خدا را به او رسانید و به روایت دیگر بار دیگر جبرئیل با هفتاد هزار ملک و میکائیل با هفتاد هزار ملک نازل شدند و کرسی عزت و کرامت برای آن حضرت آوردند و تاج نبوت بر سر آن سلطان سریر رسالت گذاشتند و لوای حمد را به دستش دادند و گفتند بر این کرسی بالا رو و خداوند خود را حمد کن و به روایت دیگر آن کرسی از یاقوت سرخ بود و پایه ای از آن زبرجد بود و پایه ای از مروارید داشت. پس چون ملائکه بالا رفتند و آن حضرت از کوه حرا پایین آمد انوار جلال او را فرا گرفته بود که هیچ کس یارای آن نبود که به آن حضرت نظر کند و بر هر درخت و گیاه و سنگ می گذشت آن حضرت را سجده می کردند وبا زبان فصیح می گفتند:«السَلامُ عَلَیکَ یا نَبیَّ اللهِ السَلامُ عَلَیکَ یا رسولَ اللهِ » و چون داخل خانه ی خدیجه شد از شعاع خورشید جمالش خانه نورانی شد. خدیجه گفت یا محمد (ص) این چه نور است که در تو مشاهده می کنم؟ فرمود که این نور پیغمبری است بگو:لا اله الا الله محمد رسول الله . خدیجه گفت که سال ها است من پیغمبری تو را می دانم پس شهادت گفت و به آن حضرت ایمان آورد. پس حضرت فرمود: ای خدیجه من سرمایی در خود می یابم جامه ای بر من بپوشان. چون خوابید از جانب حق تعالی ندا به او رسید:«یا ایها المُدَّثرُ قُم فَانذِر و ربَّکَ فَکَبِّر» «ای جامه بر خود پیچیده برخیز پس بترسان مردم را از عذاب خدا و پروردگار خود را تکبیر بگو و به بزرگی یاد کن». پس حضرت برخاست و انگشت در گوش خود گذاشت و گفت: الله اکبر الله اکبر
بامداد اسلام و منتهی الامال
واژه اي كه تا خدا قد كشيد
خدايا تو شاهدي و من گواهم كه محمد بنده و پيامبر توست. او آمد تا ابر هاي شبهه ر ابزدايد و روشنايي را بر كرسي بنشاند. او زماني آمد كه مردمان گرفتار فتنه بودند و نظام زندگي در هم ريخته بود و نور اميدي باقي نمانده بود. جامعه نا امن شده بود و كابوس غذاي خواب هاي پريشان همگان گشته و ناداني به احترام بر كرسي نشسته بود. مردم بر بدترين آئين ها و در نابسامان ترين اوضاع مي زيستند. در ميان سنگلاخ هاي ناهموار ره مي سپردند و آب هاي آلوده و ناگوار مي نوشيدند . پيوند خويشاوندي بريده بود و سخن هاي جاهلانه سكه ي رايج روزگار بود. محمد به پيامبري برگزيده شد در حالي كه هيچ عربي خط نمي خواند و از حوزه ي پيامبري خبري نداشت.او آمد و بهترين هديه اش به انسان واژه بود واژه هايي كه با آن به نيكويي سخن بگويند و يكديگر را به بهترين نام بخوانند واژه هايي از جنس راه كه به انسان افتخار بياموزند و طريقه ي زيستن را نشان دهند. او خود واژه اي پاك بود كه ريشه اش در دل مردم دويده و شاخه هايش در آسمان نگاه مردم تا خدا قد كشيده بود.
برگردان آزاد بخشي از سخنان امير المومنين علي (ع)
مولود کعبه
در همان موضع از دیوار کعبه شکافته شده بود دیگر باره شکافته شد فاطمه بنت اسد بیرون آمد و فرزند خود اسد الله الغالب حضرت علی بن ابیطالب (ع) را در دست خویش داشت و می گفت ای مردم به درستی که حق تعالی مرا از میان خلق خود برگزید و مرا بر زنان برگزیده که پیش از من بوده اند فضیلت داد زیرا که حق تعالی آسیه را برگزید و او حق تعالی را در موضعی پنهان که عبادت در آنجا سزاوار نبود مگر در حال ضرورت یعنی خانه ی فرعون عبادت کرد و مریم دختر عمران را حق تعالی برگزید و ولادت حضرت عیسی (ع) را بر اوآسان گردانید و در بیابان درخت خشک را جنبانید و رطب تازه از برای او از آن درخت فرو ریخت و حق تعالی مرا بر هر دو زیادتی داد و همچنین بر جمیع زنان عالم که پیش ازمن گذاشته اند زیرا که من فرزندی آورده ام در میان خانه ی برگزیده ی او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوه ها و طعام های بهشت تناول کردم و چون خواستم که بیرون بیایم در هنگامی که فرزند برگزیده ی من بر روی دست من بود هاتفی از غیب مرا ندا داد که ای فاطمه این فرزند بزرگوار را علی نام کن به درستی که منم خداوند علی اعلی و او را آفریده ام از قدرت و عزت و جلال خود و بهره ی کامل از عدالت خویش به او بخشیده ام ونام او را از نام مقدس خود اشتقاق نموده ام و او را به آداب خجسته ی خود تادیب نموده ام و امور خود را به او تفویض کرده ام و او را بر علوم پنهان خود مطلع کرده ام و در خانه ی محترم من متولد شده است و او اول کسی است که اذان خواهد گفت بر روی خانه ی من و بت ها را خواهد شکست و آنها را از بالای کعبه به زیر خواهد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگواری و یگانگی یاد خواهد کرد و اوست امام و پیشوا بعد از حبیب من و برگزیده از جمیع خلق من محمد (ص) که رسول من است و او وصی او خواهد بود خوشا به حال کسی که او را دوست دارد و او را یاری کند و وای بر حال کسی که او را فرمان نبرد و او را یاری نکند و انکار حق او نماید.ودر بعضی روایات آمده است که چون حضرت امیر المونین (ع)متولد شد ابوطالب او رابر سینه ی خود گرفت و دست فاطمه را گرفته به سوی ابطح آمدند و اشعاری را خواند که مضمون آن چنین است: ای پروردگار ی که شب تار و ماه روشن و روشنی دهنده را آفریده ای بیان کن از برای ما که این کودک را چه نام گذاریم؟ ناگاه مانند ابر چیزی از روی زمین پیدا شد نزدیک ابوطالب آمد و او را گرفت و با علی (ع) به سینه ی خود چسبانید و به خانه بازگشت چون صبح شد دیدکه لوح سبزی است در آن چیزی نوشته شده است که مضمونش این است: مخصوص گردید شما ای ابوطالب و فاطمه به فرزند طاهر پاکیزه پسندیده پس نام بزرگوار او علی (ع) است و خداوند علی اعلی نام او را از نام خود اشتقاق کرده است.پس ابوطالب ان حضرت را علی نام کرد و آن لوح را در گوشه ی راست کعبه آویخت و چنان آویخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک که آن را از آنجا فرود آورد و بعد از ان ناپیدا شد.و در آخر متذکر می شویم که احدی غیر از حضرت امیر المونین (ع) در چنین مکانی متولد نشده و نیز متولد نشده مولودی در سبد ایام که روز جمعه باشد در ماه حرام ماه رجب باشد در بیت الحرام سوای امیرالمونین (ع) ابو الائمه الکرام علیه و آلاف السلام.
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
مولود کعبه
حضرت علی بن ابیطالب در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سی سال بعد از عام الفیل در میان کعبه معظمه متولد شدند پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطلب بوده که با عبد الله پدر حضرت رسول (ص) برادر اعیانی(پدری و مادری) بوده و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بوده . در کیفیت ولادت آن جناب روایات بسیار است و آنچه بسند های زیاد وارد شده آن است که روزی عباس بن عبدالمطلب همراه با یزید بن قنعب و با گروهی از بنی هاشم و جماعتی از قبیله ی بنی العزی در برابر خانه ی کعبه نشسته بودند که ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امیرالمونین نه ماهه باردار بود و درد زائیدن او را گرفته بود پس در برابر خانه ی کعبه ایستاد و به سوی آسمان نگاهی افکند و گفت: پروردگارا من به تو ایمان آورده ام و به هر پیامبر و رسولی که فرستادهای و به هر کتابی که نازل گردانیده ای و به گفته های جدم ابراهیم خلیل که خانه ی کعبه بنا کرده ی اوست تصدیق کرده ام پس از تو به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده است و به حق این فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید و با سخن گفتنش مونس من شده است و یقین دارم که او یکی از آیات جلال و عظمت تو است که ولادت را برمن آسان کنی. عباس و یزید بن قنعب گفتند که وقتی فاطمه دعایش را به پایان برد دیدیم که دیوار عقب خانه شکافته شد فاطمه از آن رخنه داخل خانه شد و از دیده های ما پنهان گردید پس به اذن خدا شکاف دیوار به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشائیم چندان که سعی کردیم در باز نشد فهمیدیم که این امر از جانب خدا واقع شده. فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند اهل مکه در کوچه ها و بازار ها این قصه را نقل می کردند و زن ها در خانه ها این حکایت را با تعجب یاد می کردند تا اینکه روز چهارم رسید...
داستان و کراماتی از حضرت جواد(ع):
در تفکر آن حضرت در صدماتی که به مادرش فاطمه وارد شده:
از دلایل طبری منقول است که روایت کرده از محمد بن هارون بن موسی از پدرش از ابن الولید از زکریا بن آدم که وقتی در خدمت حضرت امام رضا (ع) بودم حضرت جواد (ع) را خدمت آن حضرت آوردند در حالی که سن شریفش از چهار سال کمتر بود پس آن جناب دست خود را بر زمین زد و سر مبارک را به جانب آسمان بلند کرد و مدت طویلی فکر نمود حضرت امام رضا (ع) فرمود جان من فدای تو باد برای چه این قدر فکر می کنی؟ عرض کرد فکرم درآن چیزی است که با ماردم فاطمه (س) به جا آوردند. پس حضرت رضا (ع) او رانزدیک خود طلبید و ما بین دیدگان او را بوسید و فرمود پدر ومادرم فدای تو باد تویی شایسته از برای امامت.
در اخبار آن حضرت از غیب:
طبری روایت کرده از شلمغانی که گفت اسحق بن اسمعیل در سالی که جماعت مردم به سوی امام جواد (ع) برای سوال و امتحان آن حضرت بیرون رفتند حج کرد. اسحق گفت: من در رقعه ای ده مسئله آماده کردم که آنها را از آن حضرت سوال کنم .همسر من باردار بود با خود گفتم هرگاه که مسائلم را جواب داد از آن حضرت بخواهم که از خدا بخواهد فرزند پسری به من عطا فرماید پس چون مردم از آن حضرت سوالات خود را پرسیدند برخاستم و آن رقعه با من بود و می خواستم که از آن حضرت از مسائل خود سوال کنم که آن جناب به من نظری افکند و فرمود: ای ابو یعقوب نام او را احمد بگذار. پسری برای من متولد شد و او را احمد نامیدم مدتی زندگی کرد و وفات کرد.
منتهی الامال
بركت خانه
رسول خدا(ص) فرمود:
«بيت لا صبيان فيه لا بركة فيه» خانه اي كه كودكي در آن نباشد بركت در آن نيست.
توجه به دختران
پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
هركس به بازار رفته و چيزي براي خانواده اش بخرد و براي آنها ببرد, مانند كسي است كه صدقه اي به نيازمندان داده باشد و بايد پيش از پسران, به دختران پرداخت نمايد؛ زيرا كه هر كس فرزند دخترش را شاد كند, گويا بنده اي از فرزندان اسماعيل پيامبر را آزاد كرده است و هر كس فرزند پسرش را شاد كند, گويا از ترس خدا گريه نموده است. و هركس از ترس خدا گريه كند, خداوند او را به بهشت نعيم و پر نعمت وارد سازد.
عدالت با كودكان
رسول خدا(ص) درباره عدالت ميان كودكان بسيار سفارش مىفرمود, كه اگر يكى از آنها را در برابر ديگرى بوسيدى ديگرى را نيز ببوس.روزى پيامبر آبى آشاميد، مقدارى آب ته ظرف باقى ماند، كودكى كه در آنجا بود گفت: يا رسول اللّه! بقيّه آب را به من بدهيد. در همان لحظه چند بزرگسال گفتند: يا رسول اللّه! براى تبرّك باقىمانده آب را به ما بدهيد. پيامبر فرمود: اول نوبت كودك است. سپس به او فرمود: آيا اجازه مىدهى آب را به بزرگترها بدهم؟ كودك پاسخ منفى داد. پيامبر آب را به كودك داد.

