واژه اي كه تا خدا قد كشيد
خدايا تو شاهدي و من گواهم كه محمد بنده و پيامبر توست. او آمد تا ابر هاي شبهه ر ابزدايد و روشنايي را بر كرسي بنشاند. او زماني آمد كه مردمان گرفتار فتنه بودند و نظام زندگي در هم ريخته بود و نور اميدي باقي نمانده بود. جامعه نا امن شده بود و كابوس غذاي خواب هاي پريشان همگان گشته و ناداني به احترام بر كرسي نشسته بود. مردم بر بدترين آئين ها و در نابسامان ترين اوضاع مي زيستند. در ميان سنگلاخ هاي ناهموار ره مي سپردند و آب هاي آلوده و ناگوار مي نوشيدند . پيوند خويشاوندي بريده بود و سخن هاي جاهلانه سكه ي رايج روزگار بود. محمد به پيامبري برگزيده شد در حالي كه هيچ عربي خط نمي خواند و از حوزه ي پيامبري خبري نداشت.او آمد و بهترين هديه اش به انسان واژه بود واژه هايي كه با آن به نيكويي سخن بگويند و يكديگر را به بهترين نام بخوانند واژه هايي از جنس راه كه به انسان افتخار بياموزند و طريقه ي زيستن را نشان دهند. او خود واژه اي پاك بود كه ريشه اش در دل مردم دويده و شاخه هايش در آسمان نگاه مردم تا خدا قد كشيده بود.
برگردان آزاد بخشي از سخنان امير المومنين علي (ع)
گوش هايم پر از هياهوي فرشتگان بود
ياران پيامبر مي دانند كه من لحظه اي به خدا و پيامبرش پشت نكردم . همه مي دانند من در جاي جاي حوادث سخت و پرخطر كه قهرمانان پا پس مي كشيدند از فدا كردن جانم دريغ نمي كردم. كيست كه از من به پيامبر در زندگي و مرگ نزديك تر است؟ از كودكي در دامان او باليدم و در آخرين لحظه هاي عمر تنها يار وفادار او بودم . پيامبر خدا در حالي به ملكوت اعلا پيوست كه سرش را بر سينه ام گذاشته بود . در لحظه ي عروج جان پاك و نازنين او از ميان دست هايم پر كشيد و بال رفت. دست هايم رابه تبرك بر چهره ام كشيدم و آن گاه پيكر پاكش را شستم در حالي كه فرشتگان ياري ام مي دادند. ناله ي آن ها در و ديوار خانه را آكنده بود . گروهي فرود مي آمدند و گروهي ديگر بالا مي رفتند. گوش هاي من لحظه اي از هياهوي فرشتگان خالي نبود. او را در آرامگاهش به خاك سپردم در حالي كه مي شنيدم فرشتگان بر او درود مي فرستند.
برگرفته از خطبه ي 188 نهج البلاغه
آن چه پيامبر به من آموخت
سوگند به خداي بزرگ اگر مي خواستم مي توانستم سرنوشت يكايك شما را برايتان بازگو كنم. چه كنم كه مي ترسم درباه ي من اغراق كنيد و با برابر دانستن من و پيامبر خدا در كفر فرو غلتيد. بدانيد من راز هايي را مي دانم كه آن ها را تنها با كساني در ميان مي گذارم كه از ايمانشان آسوده خاطرم. سوگند به خدايي كه پيامبر را به حق برانگيخت من سخناني راست را با شما در ميان مي گذارم. پيامبر پرده هاي اسرار را برايم بالا برد و در حقايق هستي و راز هاي وقايع جهان را نشانم داد. آن چنان كه برايم آشكار كرد چه كساني هلاك مي شوند و چه كساني نجات مي يابند. سر انجام كار را به من نماياند و نشانم داد كه فرجام كار به كجا كشيده خواهد شد.
پيامبر خدا همه ي رازها را با من در ميان گذاشت و پيشاپيش درباره ي همه ي مسايلي كه پيش مي آيد و انديشه هايي كه مطرح مي شود با من سخن گفت. او در همه ي زمينه ها مرا راهنمايي كرد پيام و فرمانش را در گوشم نجوا كرد و مرا در جريان همه ي كارها قرار داد.
برگردان آزاد بخشي از خطبه ي 174 نهج البلاغه

