قرآن
قرآن شامل آياتی است که در مدت 23سال بتدريج بر حضرت محمد (ص ) نازل شده
است . قرآن شامل 114سوره کوتاه و بلند و نزديک 6400آيه است . همه سوره های
قرآن با (بسم الله الرحمن الرحيم ) آغاز مي شود، جز سوره "برائة " يا "توبه ". تنظيم
آيات قرآن بر مبنايی است که شخص پيامبر اکرم (ص ) دستور فرموده است .
سوره هايی که در مکه نازل شده "مکي " و آنها که در مدينه نازل شده است
"مدني " ناميده مي شود. هر سوره ، نامی دارد که آن نام ، در متن سوره آمده است ،
مانند: نحل ، بقره ، علق و... به محض اين که يک سوره يا يک آيه يا چند آيه بر
پيغمبر (ص ) نازل مي شد افراد مورد اعتمادی که به آنها "نويسندگان وحي " می گفتند،
آيات را مي نوشتند. معروفترين آنها عبارتند از: علی بن ابيطالب (ع ) - عبد الله
بن مسعود - زيد بن ثابت - معاذ بن جبل - ابی بن کعب و...، امتياز قرآن بر ديگر
کتابهای آسمانی اينست که ، در قرآن کوچکترين تحريف و تغييری وارد نشده است .
قرآن معجزه باقيه و هميشگی پيامبر اکرم (ص ) است . در چند جای قرآن بصراحت
آمده است که اگر در قرآن شک و ترديد داريد چند سوره ، حتی يک سوره کوچک که سه
آيه است ، مانند آن را بياورند که هرگز دشمنان اسلام به چنين کاری توفيق نيافته و
نخواهند يافت .
قرآن فقط از جهت لفظ و فصاحت و شيوايی معجزه نيست ، بلکه از جهت معنی و
دارا بودن احکام و نظامات استوار و قوانين ابدی نيز معجزه است - هر چه علم
بشر پيشرفت کند و پرده از اسرار جهان برگرفته شود، رمز جاودانی اسلام و قرآن
روشنتر خواهد شد - قرآن تاکنون به بيش از صد زبان دنيا و به فارسی و انگليسی و
فرانسوي ، چندين بار ترجمه شده است . در قرآن بيش از همه چيز، به پرستش خدای
واحد و صفات جلال و جمال خداوند و عظمت دستگاه آفرينش و سير در آفاق و عوالم
طبيعی و مطالعه در احوال گذشتگان و قوانين و احکام عبادي ، اجتماعی و قضائی و
روز رستاخيز و سرگذشت انبيا بزرگ الهی و پند گرفتن از زندگانی اقوام گذشته
توجه داده شده است .
برای اينکه بتوانيم به لطف ظاهر و باطن عميق قرآن پی ببريم بايد - در درجه
اول - با زبان فصيح و بليغ قرآن آشنا شويم .
قرآن راهنمايی است راستگو، پايدار و خيرخواه .
ادله خاتميت
دلايل قرآنى و روائي بر خاتميت و جهانى بودن اسلام
بهترين دليل و معتبرترين مدرك براى اثبات مطالبي چون خاتميت, قرآن كريم است . و كسى كه يك مرور اجمالى بر اين كتاب الهى بكند با كمال روشنى درخواهد يافت كه دعوت آن, عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معينى ندارد.
از جمله, درآيات زيادى همه مردم را بعنوان "يا ايها الناس" 1 و "يا بنى آدم "2 مورد خطاب, قرار داده و هدايت خود را شامل همه انسانها "الناس" 3 و "العالمين" 4 دانسته است. و همچنين در آيات فراوانى رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را براى همه مردم "الناس" 5 و "العالمين" 6 ثابت كرده, و در آيه اى شمول دعوت وى را نسبت به هر كسى كه از آن, مطلع شود مورد تاكيد قرار داده است 7. و از سوى ديگر, پيرامون ساير اديان را بعنوان "اهل كتاب" مورد خطاب و عتاب قرارداده8 و رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را در مورد آنان تثبيت فرموده, و اساساً هدف از نزول قرآن كريم بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را پيروزى اسلام بر ساير اديان, شمرده است 9.
با توجه به اين آيات, جاى هيچگونه شك و شبه اى درباره همگانى بودن دعوت قرآن كريم و جهانى بودن دين مقدس اسلام, باقى نمى ماند.
جاودانى بودن اسلام
آيات مزبور, همانگونه كه با بكار گرفتن الفاظ عام (مانند بنى آدم و الناس و العالمين) و با متوجه كردن خطاب به اقوام غير عرب و پيروان ساير اديان (مانند يا اهل الكتاب) عموميت و جهانى بودن اسلام را ثابت مى كند همچنين با اطلاق زمانى, محدوديت و مقيد بودن آنرا به زمان معينى نفى مى كند و بويژه, تعبير "ليظهره على الدين كله" 10 جاى هيچگونه شبهه اى باقى نمى گذارد. همچنين مى توان به آيه "42" از سوره فصلت, استدلال كرد كه مى فرمايد: "و انه لكتاب عزيز لاياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد" و دلالت دارد بر اينكه هيچگاه قرآن كريم, صحت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نيز دلايل خاتميت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله هرگونه توهمى را نسبت به امكان نسخ شدن اين دين الهى بوسيله پيامبر و شريعت ديگرى, باطل مى سازد. و نيز روايات فراوانى به اين مضمون, وارد شده است: "حلال محمد حلال الى يوم القيامه, و حرام حرام الى يوم القيامه"11. علاوه بر اينكه جاودانى بودن اسلام, مانند جهانى بودن آن, از ضروريات اين دين الهى و بى نياز از دليلى زائد بر دلايل حقانيت اسلام است .
با توجه به جاودانى بودن دين اسلام, احتمال مبعوث شدن پيامبرى كه شريعت اسلام را نسخ كند نفى مى شود اما جاى چنين توهمى باقى مى ماند كه پيامبر ديگرى بيايد كه مبلغ و مروج اسلام باشد, چنانكه بسيارى از پيامبران پيشن چنين مسئوليتى را بعهده داشته اند خواه پيامبرانى كه معاصر پيامبر صاحب شريعت بوده اند مانند حضرت لوط عليه السلام كه معاصر حضرت ابراهيم عليه السلام و تابع شريعت وى بود, و خواه پيامبرانى كه بعد از پيامبر صاحب شريعت, مبعوث مى شدند و از او تبعيت مى كردند مانند اكثر انبيا بنى اسرائيل. از اين روى, بايد موضوع خاتميت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را جداگانه مورد بحث قرار دهيم تا جاى چنين توهمى نيز باقى نماند.
دليل قرآنى بر خاتميت
يكى از ضروريات اسلام اين است كه سلسله پيامبران عليهم السلام با پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله ختم شده و بعد از آن حضرت هيچ پيامبرى نيامده و نخواهد آمد. و حتى بيگانگان نيز مى دانند كه اين موضوع, از جمله اعتقادات اسلامى است كه بايد هر مسلمانى به آن, معتقد باشد و از اين روى, مانند ساير ضروريات دين, نيازى به استدلال نخواهد داشت. در عين حال, مى توان اين مطلب را هم از قرآن كريم و هم از روايات متواتر, استفاده كرد.
قرآن كريم مى فرمايد: "ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين" 12 و صريحاً آن حضرت را خاتم همه پيامبران معرفى مى كند.
بعضى از دشمنان اسلام درباره دلالت اين آيه بر خاتميت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دو اشكال را مطرح كرده اند:
يكى آنكه: واژه "خاتَم" به معناى انگشترى نيز آمده است, و شايد در اين آيه هم همين معنى –انگشترى- منظور باشد.
ديگر آنكه: بفرض اينكه خاتم بهمان معناى معروف باشد مفاد آيه اين است كه سلسله "نبيين" بوسيله آن حضرت ختم شده نه اينكه سلسله "رسولان" هم ختم شده باشد.
پاسخ اشكال اول اين است كه خاتم به معناى وسيله ختم كردن و پايان دادن (ما يختم به الشى) است و انگشترى هم از اين جهت خاتم ناميده شده كه بوسيله آن, نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى كرده اند.
پاسخ اشكال دوم اين است كه هر پيامبرى كه داراى مقام رسالت باشد داراى مقام نبوت هم هست و با پايان يافتن سلسله انبيا, سلسله رسولان هم پايان مى يابد و چنانكه قبلاً نيز گفته شد 13 هر چند مفهوم "نبى" اعم از مفهوم "رسول" نباشد اما از نظر مورد, نبى اعم از رسول است .
دلايل روائى بر خاتميت
موضوع خاتميت پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله در صدها روايت نيز مورد تصريح و تاكيد قرار گرفته كه از جمله آنها حديث منزلت است 14 كه شيعه و سنى بتواتر, آن را از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده اند بطورى كه جاى هيچ شك و شبهه اى در صدور مضمون آن باقى نمى ماند. و آن اين است:
هنگامى كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله براى جنگ تبوك از مدينه حركت مى كردند امير موئمنان على عليه السلام را براى رسيدگى به كارهاى مسلمانان بجاى خود گماشتند. آن حضرت از اينكه از فيض شركت در اين جهاد, محروم مى شوند اندوهگين شدند و اشك از چشمانشان جارى شد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن حضرت فرمود: "اما ترضى ان تكون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى" آيا راضى نيستى كه نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟ و بلافاصله اين جمله را اضافه كردند: "با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نيست" تا جاى هيچگونه توهمى باقى نماند.
در روايت ديگرى از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: "ايها الناس, انه لانبى بعدى ولا امه بعدكم..."16.
و نيز در حديث ديگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: "ايها الناس, انه لا نبى بعدى ولا سنه بعد سنتى..."17و در روايات و ادعيه و زياراتى كه از ائمه اطهار عليه السلام نقل شده بر اين مطلب, تاكيد شده است كه نقل آنها به درازا مى كشد.
محمد تقى مصباح يزدى
آموزش عقايد, ج 2, ص 161 ـ 152
1ـ ر.ك: بقره 21/, نسا 1/,174, فاطر 15/.
2ـ ر.ك: اعراف 26/, 27, 28, 31, 35, يس 60/.
3ـ ر.ك: بقره 185/, 187, آل عمران 138/, ابراهيم 1/, 52, جاثيه 20/, زمر 41/, نحل 44/, كهف 54/, حشر 21/.
4ـ ر.ك: انعام 90/, يوسف 1004/, ص 87/, تكوير 27/, قلم 52/.
5ـ ر.ك: نسا 79/, حج 49/, سبا 28/.
6ـ ر.ك: انبيا 107, فرقان 1/.
7ـ ر.ك: انعام 19/.
8ـ ر.ك: آل عمران 65/, 70, 71, 98, 99, 110, مائده 15/, 19.
9و10ـ ر.ك: توبه 33/, فتح 28/, صف 9/.
11ـ ر.ك: كافى: ج 1, ص 57, ج 2 / ص 17, بحار: ج 2, ص 260, ج 24, ص 288, وسايل الشيعه: ج 18, ص 124.
12ـ ر.ك: سوره احزاب / آيه 40.
13ـ ر.ك: درس بيست و نهم از همين كتاب.
14ـ ر.ك: بحارالانوار: ج 37, ص 254 ـ 289, صحيح بخارى: ج 3, ص 58, صحيح مسلم: ج 2, ص 323, سنن ابن ماجه: ج 1, ص 28, مستدرك حاكم: ج 3, ص 109, مسند ابن حنبل: ج 1, ص 331 و ج :2 ص 369 و 437.
15ـ ر.ك: وسائل الشيعه: ج 1, ص 15, خصال: ج 1, ص 322, خصال: ج 2, ص 487.
16ـ ر. ك: وسائل الشيعه: ج 18 / ص 555, من لايحضره الفقيه: ج 4, ص 163, بحارالانوار: ج 22, ص 531, كشف الغمه: ج 1, ص 21.
معرفي پيامبر از زبان خدا
خداي متعال در قرآن كريم پيامبر خود را با چهار صفت بسيار مهم به مردم معرفي ميكند:
"لقد جائَكم رَسولٌ مِن انفسِكم عَزيزٌ عَليهِ مَا عَنِتمْ حَرِيصٌ عَليكم بالمُؤمِنِين رَوُفٌ رَحيم"(توبه/128)
- مردمي است: چون از مردم است به همه دردها و مشكلات آنان آشنا است؛ " مِنْ اَنفُسِكم"
- دلسوز است: از هر گونه ناراحتي و رنج و زيان مردم سخت ناراحت ميشود؛ "عَزيزعليه مَا عَنتم"
- علاقه زيادي به مردم دارد: عشق بسيار به خير و سعادت و پيشرفت و بزرگي و مجد و هدايت مردم دارد؛ "حَريصٌ عَليكم"
- مهربان و رئوف است: نسبت به مؤمنين مهرباني و رأفت خاصي دارد؛ " بِالمُؤمِنينَ رَؤفٌ رَحيم"
دليل قرآنى بر خاتميت
يكى از ضروريات اسلام اين است كه سلسله پيامبران (ع) با پيغمبر اسلام (ص) ختم شده و بعد از آن حضرت هيچ پيامبرى نيامده و نخواهد آمد. و حتى بيگانگان نيز مى دانند كه اين موضوع, از جمله اعتقادات اسلامى است كه بايد هر مسلمانى به آن, معتقد باشد و از اين روى, مانند ساير ضروريات دين, نيازى به استدلال نخواهد داشت. در عين حال, مى توان اين مطلب را هم از قرآن كريم و هم از روايات متواتر, استفاده كرد.
قرآن كريم مى فرمايد: ((ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين)) 12 و صريحاً آن حضرت را خاتم همه پيامبران معرفى مى كند.
بعضى از دشمنان اسلام درباره دلالت اين آيه بر خاتميت پيامبر اكرم (ص) دو اشكال را مطرح كرده اند:
يكى آنكه: واژه ((خاتم)) به معناى انگشترى نيز آمده است, و شايد در اين آيه هم همين معنى (انگشترى) منظور باشد.
دو ديگر آنكه: بفرض اينكه خاتم بهمان معناى معروف باشد مفاد آيه اين است كه سلسله ((نبيين)) بوسيله آن حضرت ختم شده نه اينكه سلسله ((رسولان)) هم ختم شده باشد.
پاسخ اشكال اول اين است كه خاتم به معناى وسيله ختم كردن و پايان دادن (+ ما يختم به الشى) است و انگشترى هم از اين جهت خاتم ناميده شده كه بوسيله آن, نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى كرده اند.
پاسخ اشكال دوم اين است كه هر پيامبرى كه داراى مقام رسالت باشد داراى مقام نبوت هم هست و با پايان يافتن سلسله انبيا, سلسله رسولان هم پايان مى يابد و چنانكه قبلاً نيز گفته شد 13 هر چند مفهوم ((نبى)) اعم از مفهوم ((رسول)) نباشد اما از نظر مورد, نبى اعم از رسول است .

