حضرت امام موسی بن جعفر (ع) از پدران گرامی خویش (ع) و آن ها از امیر مومنان علی بن ابی طالب (ع) روایت کرده اند که:یهودی ثروتمندی از پیامبر خدا (ص) چند دینار می خواست و طلب داشت .او طلب خود را از آن حضرت خواست.پیامبر خدا فرمودند(ص):«ای یهودی من اینک چیزی ندارم که به تو بدهم »یهودی گفت: « ای محمد من از تو جدا نمی شوم تا آن که قرض مرا ادا کنی». پیامبر خدا(ص)فرمودند:«اگر این گونه است پس همراه من بنشین».آن یهودی کنار ایشان نشست تا این که پیامبر خدا(ص) در همان مکان نماز ظهر و عصر و مغرب و عشای و صبح خود را به جای آورد.اصحاب و یاران پیامبر (ص)  آن مرد یهودی را تهدید کرده و به او وعده می دادند. پیامبر خدا (ص) به آن ها نگریسته و فرمودند:«شما با او چه می کنید؟» اصحاب و یارانشان عرض کردند:«ای پیامبر خدا (ص) یهودی شما را محبوس کرده و نگاه داشته است.» پیامبر (ص)  فرمودند :«پروردگار عزوجل مرا مبعوث نکرده است که به کافری که با او عهد و پیمان بسته ام و یا به کسی دیگر ظلم و ستم نمایم».پس آن گاه که روز بالا آمد یهودی گفت :«شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و شهادت می دهم به این که محمد بنده و فرستاده ی خداوند است و نصف مال خود را در راه خداوند می دهم. به خداوند سوگند که من این کارها را با تو انجام دادم به خاطر اینکه وصف تو را در تورات خوانده بودم. پس همانا من در تورات این گونه خواندم که:  

«محمد پسر عبدالله می باشد مکان تولد او در سرزمین مکه است و او به مدینه ی طیبه مهاجرت می کند.او بداخلاق و سخت گیر و بدگو و فحاش نمی باشد .»

و من شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و شهادت می دهم به این که تو پیامبر خدا هستی و این مال است هرگونه که خداوند نازل فرموده درباره ی آن حکم فرما.»

 اخلاق محمدی/عباس عزیزی



تاريخ : پنجشنبه بیستم فروردین 1388 | 17:29 | نویسنده : Marya |

                                                گذشت پیامبر

به پیامبر خدا اطلاع دادند که جمعی از قبیله ی غطفان به فکر افتاده اند تا به مدینه حمله کنند و برای این کار افراد و اسلحه تهیه می کنند.پیامبر خدا با چهارصد و پنجاه نفر از مسلمانان به قصد پراکنده ساختن و جلوگیری از آنها به «ذی امر»رفت و در آنجا فرود آمد.رئیس قبیله ی مزبور شخصی بود به نام «دعثوربن حارث». هنگامی که پیامبر اکرم و همراهان به آنجا فرود آمدند باران گرفت و پیامبر خدا به کنار درختی رفته بود که باران شدت یافت و تدریجا سیلی برخاست و «دره امر» را فرا گرفت.پیغمبر خدا در آن سوی دره بود ویارانش در این سوی دره که سیلی برخاست و میان آن حضرت و یارانش جدایی انداخت.پیامبر جامه ی خود را که در اثر آمدن باران تر شده بود از تن بیرون آورد و فشاری داد و روی درخت انداخت تا خشک شود و خود به زیر آن درخت خوابید.افراد قبیله ی غطفان که در تمام این احوال ناظر رفتار پیامبر بودند چون آن حضرت را تنها دیدند و سیل خروشان را نیز که مانع بزرگی میان آن حضرت و اصحاب بود مشاهده کردند به دعثور بن حارث که مرد شجاع و بی باکی بود گفتند:«فرصت خوبی برای تو پیش آمده تا بتوانی محمد را به راحتی به قتل برسانی و خیال خود و دیگران را آسوده کنی زیرا اگر به فرض یاران خود را نیز در اینجا به کمک بطلبد آنها نمی توانند به او کمک کنند». دعثور از جای برخاست و شمشیر برانی از میان شمشیر هایی که داشت انتخاب کرد و همچنان تا بالای سر پیامبر آمد و آنجا با شمشیر برهنه ایستاد و گفت:«ای محمد کیست که اکنون بتواند تو را از دست من نجات بدهد و نگهبانی کند؟» پیامبر خدا با آرامی فرمودند:«الله» در این وقت جبرئیل دستی به سینه ی دعثور زد که بر زمین افتاد و شمشیر از دستش به یک سو پرید. پیامبر خدا از جای برخاست وشمشیر را برداشته بالای سر او آمد و فرمود:«کیست که اکنون تو را از دست من حفظ کند؟» دعثور عرض کرد:«هیچ کس و من به راستی گواهی می دهم که جز خدای یگانه خدایی نیست و تو هم پیغمبر و فرستاده ی خدا هستی و به خدا سوگند از این پس هرگز دشمنی را علیه تو جمع آوری نخواهم کرد».در این هنگام پیامبر خدا شمشیرش را به او داد و دعثور برخاسته و به راه افتاد سپس روی خود را به آن حضرت کرده گفت:« به خدا  سوگند تو بهتر از من هستی.» او این سخن را گفته نزد افراد قبیله ی خود بازگشت. هنگامی که از او پرسیدند:«چه شد که او را نکشتی؟» گفت:«مردی سفید پوش و بلند قامت را دیدم که بر سینه ام زد و چنان که دیدید به پشت روی زمین افتادم و دانستم که او فرشته ای بود و گواهی می دهم که محمد رسول خداوند است و از این پس دیگر کسی را علیه او تحریک نخواهم کرد.» و به دنبال این گفتار مردم را به اسلام دعوت کرد و از آن پس مسلمان گردید.



تاريخ : شنبه سیزدهم بهمن 1386 | 21:46 | نویسنده : Marya |

 

اخلاق اجتماعي پيامبر(ص)

 

رسول گرامي با وجود آن هيبت ومتانت و عظمت الهي كه در وجود او تجلي داشت و همواره لبخندي بر       لب داشت گاهي با اصحاب خود شوخي نموده و با آنها به گفت و شنود مي پرداخت. امام صادق در   قسمتي از پاسخ به سوال يكي از يارانش كه پرسيده بود (آيا رسول خدا با كسي مزاح مي كرد) فرمود:      «از رافت و مهر آن حضرت اين بود كه با اصحاب خود مزاح مي كرد تا عظمت و بزرگيش دل آنان را نگيرد و   بتوانند به او نگاه كنند و حوائج خود را بر زبان آورند» وسپس فرمود:« رسول اكرم زماني كه يكي از اصحاب      را غصه دار مي ديد با مزاح و شوخي كردن او را مسرور مي نمود و مي فرمود :خداوند كسي را كه به      ترشرويي با برادرانش روبرو شود دشمن دارد . رسول خدا با ياران خود در فضايي مملو از وقار و متانت     خارج نشوند و هرگز اجازه نمي داد تا حقايق و مسائل مهم و جدي با شوخي و مزاح مورد اهانت قرار      گيردو مي فرمود:«تفريح كنيد و سرگرمي داشته باشيد زيرا دوست ندارم كه در دين شما خشونتي ديده شود.و از روايات بدست مي آيد كه شوخي مناسب آن است كه در ان دشنام و ناسزا نباشد ايجاد بغض   و كينه نكند رعايت اعتدال در شوخي بشود. شوخي به صورت كسب و كار قرار نگيرد و موجب پرده دري و    بي حيايي و پررويي ديگران نشود زيرا صادق آل محمد فرمود : شوخي كه باعث گستاخي و پرورويي    مردم نسبت به تو شود آن را به جا نياور.

 



تاريخ : شنبه پنجم اسفند 1385 | 14:12 | نویسنده : Marya |

 

برخورد با خشک مقدسی

 

يك جنبه مهم تاريخ زندگي پيامبر(ص‌) رعايت دقيق قوانين الهي و وحياني است‌. پيامبر تابع قرآن ‌است و به هيچ روي مجاز به تخطي از آنها نيست‌. در اين باره‌، بسان قرآن‌، از افراط و تفريط بيزار است و تلاش مي‌كند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقيم حركت كند «و استقم كما امرت‌» همين رويه را ميان مردم هم ترويج كند.

حضرت مي‌كوشد تا احكام را به مردم ياد بدهد و حدود دين و احكام شرعي را مشخص كند. در اين‌ميان‌، يك اصل مهم‌، تفهيم اين نكته به مردم است كه دين را بايد از خدا و رسول بگيرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن‌، از يهود به خاطر اين كه بي‌دليل برخي از حلالها را حرام‌كرده‌اند، چندين بار، گله شده است‌.قرآن و رسول و امامان دين‌، به همان اندازه كه از لاابالي‌گري متنفرند از خشك مقدسي كه ناشي از ضعف قوه عقلاني و تمسك به ظواهر است‌، هم بيزارند.در خبري آمده است كه پيغمبر (ص‌) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگيرند، ولي عده‌اي از روي خشك مقدسي همچنان روزه مي‌گرفتند. حضرت از اين رفتار مردم به خشم آمده‌، همان طور كه روي‌شترشان بودند، ظرف آب را سركشيده و فرمودند: اي خطاكاران‌، افطار كنيد؟ افطروا يامعشرالعصاة‌.
پيامبر (ص‌) بدون اجازه خداوند چيزي را حلال يا حرام نمي‌كرد، حتي اگر خودش از چيزي بدش‌مي‌آمد. درباره سير، حضرت از آن متنفر بود و مي‌فرمود هر كس سير خورده كنار من ننشيند با اين حال‌، همان لحظه مي‌فرمود: من حرام نمي‌كنم‌، زيرا اجازه تحريم آنچه را كه خداوند حلال كرده ندارم‌، اما من از آن بدم مي‌آيد.«يا ايها الناس انه ليس بي تحريم ما أحل الله و لكنها شجرة أكره ريحها». (امتاع 7.310)



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهارم اسفند 1385 | 12:40 | نویسنده : Marya |

 

اخلاق اجتماعي پيامبر(ص)

 

نمونه اي از شوخي هاي پيامبر (ص)چنين است:روزي پيامبر(ص) پاي راست خود را نشان داده و از حاضران پرسيدند:اين پاي من به چه چيزي مي ماند ؟هر يك از اصحاب مطلبي فرمود و وجه شباهتي را بيان كرد پيامبر (ص) تشبيه هيچ كس را نپسنديد گفتند يا رسول الله(ص) شما خود بگوييد كه پاي شما شبيه چه چيزي است. پيامبر تبسمي بر لب نشاند و پاي ديگرش را نشان داده و فرمود:به اين پا شبيه است.امام علي بن موسي الرضا (ع) فرمود:مرد عربي به دين رسول الله (ص)مي آمد و براي حضرت هديه مي آورد و همان جا مي گفت پول هديه ما را مرحمت كن كه رسول خدا(ص) مي خنديد و گاه كه غمگين مي شد مي فرمود اعرابي چه شد كاش مي آمد.

 

 

 



تاريخ : جمعه ششم بهمن 1385 | 12:35 | نویسنده : Marya |

 

نکاتی در مورد اخلاق اجتماعي رسول اکرم۲

 

  • احترام او به مردم زبانزد عام و خاص بود هر كي به خانه اش مي رفت او را گرامي مي داشت و گاه رداي خود را زير پاي او پهن مي كرد و گاه تشك خود را براي آنان مي گسترانيد و هيچ گاه پاي خود را در حضور ديگران دراز نمي كرد. از مجلسي بلند نمي شد مگر آنكه آنها بر مي خواستند آنهارا منع نمي كرد مگر از حرام. پيروانش را توصيه مي كرد وظيفه ي اخلاقي خود را در احترام به مردم چه در زبان و چه در عمل به بهترين شكل انجام دهند گر چه غير مسلمان باشند.

 

 

  • از موضوعات جالب در زندگي پيامبر (ص)كه توجه هر بيننده و خواننده اي را به خود جلب كرده و مي كند قاطعيت پيامبر(ص) در اجراي عدالت است. او كساني را كه به حقش تجاوز نموده و حقوق را پايمال مي كردند با گذشت و رافت وصف ناپذيري مواجه نمود اما آنجا كه حق ديگري ضايع مي شد يا حريم احكام شرعي شكسته مي شد و يا حكمي از احكام الهي جاري نمي شد چنان غضبناك مي شد كه تصور آن گاه نا ممكن است و درباره او گفته شده «براي خداي عزوجل غضب مي كرد و براي نفس خود هرگز غضب نمي كرد.» زماني كه از خانه  يكي از انصار دزدي صورت گرفت ومتهمان يك يهودي و يك مسلمان بودند گروه زيادي از انصار براي حفظ آبروي مسلمين و انصار برآن حضرت فشار مي آوردند كه از مجازات آن مسلمان صرف نظر شود و فقط مرديهودي(باتوجه به اينكه يهوديان دشمن مسلمين و پيامبر بودند.)مجازات شود ولي پيامبر(ص) بعد از تحقيق به اين نتيجه رسيد كه مرد يهودي بي گناه است. لذا با قاطعيت از يهودي طرفداري كرد و مرد مسلمان را محكوم كرد.

 

 

 



تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1385 | 5:40 | نویسنده : Marya |

 

نكاتي در مورد اخلاق اجتماعي پيامبر(ص)

 

 

  • در باب تواضع و فروتني پيامبر (ص)همان كافي است كه خداي متعال فرمود:«پر و بال خود را براي پيروانت باز كن و نسبت به آنان متواضع باش» و خود مي فرمود :«خداوند به من وحي نمود كه به شما بگويم تواضع را در پيش گيريد»او هميشه با ياران خود حلقه وار مي نشست تا بالا و پايين مجلس مشخص نباشد تا آنجا كه ابوذر مي گويد: شخص غريبه اي كه وارد مجلس مي شد نمي توانست آن حضرت را بشناسد.پيامبر (ص)اجازه نمي داد كه در هنگام ورود به مجلس اصحاب از جاي خود بر خيزند و چون يارانش مي دانستند چنين كاري موجب رنجش اوست بر نمي خواستند و زماني كه عربي از پيامبر (ص) تقاضا كرد اجازه دهد او را سجده كند فرمود :«چه مي گويي؟اين ها روش قيصر و كسري است و شان من در پيامبري و بندگي است.»همچنين اجازه نمي داد زماني كه جايي مي رود گروهي دنبال او به راه افتند و اگر سواره بود اجازه نمي داد كسي همراه او پياده حركت كند و اورا مخير بين سه كار مي كرد.يا جلوتر برود يا صبر كند تا پيامبر برود و بعد او بيايد و يا اگر ممكن بود دو نفري بر مركب حضرت سوار شوند. او با هرگونه تكبر و خودپسندي در بين مسلمين مبارزه مي كرد.

 

  • امام علي فرمود«من و رسول خدا (ص)با هم در راهي مي رفتيم ديديم گروهي دور مردي را گرفته اند.رسول خدا(ص) پرسيد اين مردم چرا جمع شده اند؟گفتند:ديوانه اي است آزار دهنده و مردم دور او جمع شده اند.پيامبر(ص) فرمود:اين مرد دچار بيماري است ولي ديوانه واقعي كسي است كه در حال راه رفتن دستانش را به شكل متكبرانه حركت مي دهد شانه اش را بالا مي اندازد و از خدا بهشت مي خواهد در صورتي كه وجود او پر از گناه و معصيت است و اين نشانه اي از خود پسندي و تكبر است.»

 

  • از ديگر نكاتي كه براي پيروان رسول خدا(ص) درس بزرگي است محبت علاقه و احترام آن حضرت به ياران و پيروان خود اوست . به طوري كه اگر روزي يكي از اصحابش را نمي ديد از حال او پرس و جو مي كرد و اگر در مسافرت بود براي او دعا مي كرد و اگر در خانه بود به ديدارش مي رفت و اگر با خبر مي شد يكي از يارانش بيمار است به عيادت او مي رفت. پيامبر چنان به مردم علاقمند بود و به آنها مهر مي ورزيد كه مردم او راپدري مهربان و دلسوز براي خود مي دانستند و در گرفتاري ها به متوسل مي شدند.او هيچگاه عيوب مردم را برملا نكرد و در اين موارد تجسس نمي كرد و مي فرمود:«بدي هاي يكديگر را پيش من مطرح نكنيد . زيرا دوست دارم با دلي پاك و خالي از كدورت با شما معاشرت كنم.»

 



تاريخ : یکشنبه پنجم آذر 1385 | 20:3 | نویسنده : Marya |

 

 نکاتی در مورد اخلاق خانوادگي رسول اكرم3

 

  • پيامبر اكرم با كودكان بسيار مهربان بود كودكان را در بغل مي گرفت و به آنان احترام مي گذاشت هرگاه در راه با كودكان روبرو مي شد به احترام آنها مي ايستاد آنها را در آغوش مي گرفت و بر پشت و شانه ي خود سوار مي كرد و به اصحاب توصيه مي كرد كه چنين كنند.كودكان چنان خوشحال مي شدند كه هيچ گاه خاطره آن را فراموش نمي كردند. 

 

  • بارها رسول خدا (ص)  سفارش كرده و مي فرمود: كودكان خود را دوست بداريد و نسبت به آنها مهربان باشيد و به وعده اي كه به آنها داده ايد وفا كنيد خداوند بر هيچ چيزي خشم نمي گيرد آن چنان كه به خاطر زنان و كودكان خشم مي گيرد .

 

  • رافت پيامبر نسبت به كودكان چنان بود كه امام صادق (ع)  فرمود روزي رسول اكرم (ص) در حال نماز جماعت ظهر بود كه دو ركعت آخر نماز را سريع خواند اصحاب علت را پرسيدند پيامبر فرمود:آیاگريه كودك را شنيديد؟ و ماجرا آن بود كه مادري نيز در مسجد نماز را به جماعت مي خواند و كودك او در ركعت سوم شروع به گريه مي كند و پيامبر(ص)  براي آنكه مادر زودتر از نماز فارغ شود و به كودك خود برسد نماز را سريع مي خواند.

 

 

  • پيامبر مردان را به ياري زنان در امور خانه تشويق مي كردند و روزي كه در خانه زهراي مرضيه(س) ديدند علي (ع) عدس پاك مي كند و فاطمه در كنار ديگ نشسته است فرمودند :هر مردي كه در امور خانه به همسر خود كمك مي كند و بر او منت نگذارد خداوند نام او را در دفتر شهدا مي نويسد.

 

 

  • ازديگر درسهاي رسول گرامي اسلام به پيروانش غذا دادن آن حضرت به كودكانش مي باشد كه اين رفتار نشانگر توجه او به روحيات فرزند خود است. سلمان مي گويد وارد خانه پيامبر شدم حسن و حسين نزد او غذا مي خوردند و آن حضرت لقمه اي در دهان حسن و لقمه اي در دهان حسين مي گذاشت و بعد از غذا حسن را بر دوش خود و حسين را بر زانوي خود نهاد و به من فرمود: اي سلمان آيا آنان را دوست داري؟ گفتم: اي رسول خدا چگونه آنان را دوست نداشته باشم در حالي كه مي بينم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند

  

 

  • از جمله نكات زيبا در زندگي رسول اكرم روش برخورد او با جوانان گناهكار و خلافكار است كه در عين نرمي و اخلاق حسنه بر اصول اساسي و الهي تاكيد و پافشاري دارد و ذره اي عقب نشيني و سستي نشان نمي دهد.امام باقر(ع) فرمود: فضل بن عباس (عباس عموي پيامبر است)در روز عيد قربان كنار پيامبر سوار شده بود در اين حال مردي به همراه خواهرش از قبيله خثعم براي پرسيدن احكام شرعي نزد رسول خدا آمدند و مرد شروع به سوال كرد و فضل بن عباس به آن زن نگاه مي كرد . رسول خدا چانه ي فضل را گرفت و صورت او را از سوي آن زن برگردانيد تا به او نگاه نكند اما فضل بن عباس از سوي ديگر نگاه مي كرد تا اينكه مرد عرب فارغ شد شانه فضل بن عباس را گرفت و فرمود:آيا نمي داني كه روزگار مي گذرد اگر كسي چشم و زبان خود را حفظ كند خداوند پاداش حج قبول شده را در نامه ي عمل او ثبت خواهد كرد. 


تاريخ : سه شنبه سی ام آبان 1385 | 16:40 | نویسنده : Marya |

 

 نکاتی در مورد اخلاق خانوادگي پیامبر(۲) 

 

  • از سفارشات موكد نبي اكرم (ص) به عدالت رفتار كردن در بين فرزندان است كه موجب رشد و شكوفايي آن مي شود و عدم عدالت در بين آنها موجب نفاق دشمني و كينه توزي آنان نسبت به يكديگر مي شود علي (ع) فرمود: پيامبر مردي را ديد كه دو كودك داشت يكي را بوسيد و ديگري را نبوسيد پيامبر فرمود چرا بين آنان با عدالت رفتار نمي كني ؟و انس بن مالك گويد : مردي نزد پيامبر(ص)  نشسته بود پسر او آمد پدر او را بوسيد و روي زانوي خود نشاند سپس دختر ش آمد (بدون آنكه او راببوسد ) او راكنار خود نشاند . پيامبر (ص) فرمود چرا بين آنان با عدالت رفتار نكردي

 

  • از آنجا كه كانون خانواده مهمترين جايگاه تربيتي و رشد وتعالي انسانهاست پيامبر (ص) در حفظ آرامش آن نهايت دقت را داشت رافت ومهرباني از يك سو ورفق ومدارا از سوي ديگر به همراه رعايت حقوق همسران شيوه نبي اكرم(ص)  بود واخلاق نيكو وحسن معاشرت با آنان وگاه تحمل تند خويي وبد زباني آنها موجب تعجب اصحاب مي شد ودرباره تند خويي همسران مي فرمودند : همه ي انسانها داراي خصلتهاي نيك وبد هستند ومرد نبايد تنها جنبه هاي ناپسند همسر خود را ببیند واو را ترك كند زيرا هر گاه از يك خصلت او ناراضي مي شود خلق ديگرش باعث خشنودي اوست واين دو را روي هم بايد به حساب بياورد.

 

  • همچنين به زنان توصيه مي كرد كه مراعات همسران خود را بكنند و تقاضاي خريد چيزهايي كه قادر بر آن نيستند را نكنند و فرمود«هر زني كه با شوهر خود مدارا نكند و از او چيزي بخواهد كه انجام آن در قدرت او نباشد از چنين زني هيچ كاري قبول نخواهد شد و روز قيامت خدا را ملاقات مي كند در حالي كه خداوند بر او غضبناك است.»

 

  • از مهمترين آفات جواني مي توان از دو چيز نام برد

      1 -استفاده نا بجا و غير درست از جواني و هدر دادن آن در كارها و لذات زود گذر

      2- عدم توجه به گذرا بودن دوره جواني و امروز و فردا كردن كارها و فرصتها است علي (ع) فرمود:  

      جوان عاقل و فهميده چه زودتر و بهتر از همين جواني زودگذر بهره ي خود را مي گيرد و بر حسن  

       اعمال و رفتار خود مي افزايد و در فراگيري دانش ها تلاش مي كند.

 



تاريخ : جمعه بیست و ششم آبان 1385 | 12:8 | نویسنده : Marya |

 

 نکاتی در مورد اخلاق خانوادگي رسول اكرم (۱)

  • پيامبر (ص) به خوشرويي در خانه اهميت زيادي مي داد و اصحاب را به مدارا با زنان ترغيب مي نمود و در آخرين لحظات عمر خود به آن سفارش مي كرد و سعي آن حضرت بر آن بود تا مردان را با شخصيت والاي زن آشنا كند و به آنان بفهماند كه زنان به عنوان برترين مربي انسان ها نقش بزرگي درسعادت و بد بختي جوامع بشري دارند. به اين جهت در هر فرصتي كه دست مي داد از زن به عنوان مادر و به عنوان همسر مومنه تجليل مي كرد و مي فرمود:بعد از اسلام بهترين چيزي كه مسلمان از آن برخوردار مي شود همسر مومنه اي است كه هر گاه به او نگاه كند مسرور شود و در موقع درخواست كاري از او اطاعت كن و در غياب شوهر خود مال شوهر را حفظ كند.

 

  • رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمود: من بچه ها را به دليل 5 صفت دوست دارم اول آنكه بسيار گريه مي كنند و ديده گريان كليد بهشت است (يعني گريه از خوف خدا را در زندگي زياد كنيد) دوم آنكه با خاك بازي مي كنند (يعني تكبر و نخوت و خودپسندي در آنها نيست) سوم آنكه با يكديگر دعوا مي كنند ولي زود آشتي كرده و كينه به دل نمي گيرند. چهارم چيزي براي فردا ذخيره نمي كنند (چون آرزوي دور و دراز و طمع طولاني ندارند) پنجم خانه مي سازند و سپس آن را خراب مي كنند (دلبسته و وابسته به امور دنيوي نيستند)ودر مورد دختران مي فرمودند: بايد طفل دختر را بيشتر از پسر مورد توجه قرار دهيد. و زماني كه هديه اي براي فرزندان خود تهيه مي كنيد سهم دختر را قبل از سهم پسر بدهيد.

 

  • پيامبر(ص)  مشغول نماز جماعت بود و هنگامي كه به سجده رفت حسين (ع) كه كودك خرد سالي بود بر پشت رسول خدا سوار شد و پاهاي خود را حركت مي داد و هرگاه پيامبر (ص) مي خواست از سجده سر بردارد او را گرفته و كنار خود روي زمين مي گذاشت و اين كار تا پايان نماز ادامه داشت. مردي يهودي كه شاهد اين جريان بود پس از نماز به رسول خدا (ص) عرض كرد با كودكان خود به گونه اي رفتار مي كنيد كه ما هرگز انجام نمي دهيم .پيامبر(ص)  فرمود : اگر شما به خدا و فرستاده او ايمان داشتيد با كودكان خود مهربان بوديد مهر و محبت پيامبر(ص)  نسبت به كودك مرد يهودي را سخت تحت تاثير قرار داد و اسلام را پذيرفت.

 



تاريخ : دوشنبه پانزدهم آبان 1385 | 12:5 | نویسنده : Marya |

 

نكاتي در مورد اخلاق فردي پيامبر (ص) ( قسمت آخر)

 

  • پيامبر عزيز اسلام (ص) گفتاري شيوا و دلربا داشت و در موقع سخن گفتن تبسمي به لب داشت نه كم سخن بود و نه پر گو سكوت او طولاني بود و در زمان لزوم و نياز سخن مي گفت.به ابوذر فرمود:اي ابوذر هر چيزي كه در آن براي  تو فايده اي نيست ترك كن و به سخني كه فايده اي به حال تو ندارد لب مگشا و همان طور كه پول خود را حفظ مي كني زبان خود را حفظ كن كه اگر سخن گفتن نقره باشد سكوت طلا است.

 

  •  اگر از چيزي خوشش مي آمد چهره اش باز و روشن مي شد و هيچ نعمتي را سرزنش نمي كرد از غذا تعريف زياد يا بدگويي نمي كرد و نعمت را بزرگ و محترم مي دانست هر چند كه اندك و كم بود تا آن اندازه كه روزي در اتاق يكي از همسرانش تكه نان كوچكي كه بر زمين افتاده بود برداشت و بوسيد و سپس ميل كرد و فرمود :اين چيزي است كه آسمان و زمين و آنچه بين آن دو است در كار بوده اند تا اين لقمه بدست تو رسيده است.

 

  • خاتم انبيا (ص) عنايت خاصي به صله ارحام داشت و كساني را كه در دين و شرف افضل بودند گرامي تر مي داشت و هيچ كس از او جفا و ظلم نديد. اگر كسي ازخطاي خود عذر خواهي مي كرد او را مي پذيرفت و با گشاده رويي و رافت از او مي گذشت.

 

  • اگر او را به مجلس وليمه اي دعوت مي كردند در صورتي كه مانعي نبود با روي باز مي پذيرفت و در موقع وعده داده شده به مجلس ميهماني مي رفت و فقط در دو حال از پذيرفتن خودداري مي كرد.

             ۱) مجلسي كه مخصوص ثروتمندان بود و فقرا و نيازمندان در آن جايي نداشتند.

             2)مجلسي كه مخصوص فاسدان و فاسقان و اهل گناه بود.



تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1385 | 23:10 | نویسنده : Marya |

نكاتي در مورد اخلاق فردي پيامبر(۲)

 

پيامبر اسلام هم چون پدري مهربان حسن خلق و رافت وخود را به يكسان متوجه ديگران مي نمود از امور دنيوي تنها تقواي اهل تقوي نظر او را جلب مي كرد. لباسش بسيار ساده بود و هر چه مي يافت و مباح بود بر تن مي كرد و به نوع پوشاك توجهي نداشت و فقط سادگي و نظافت آن مهم بود.ودر زماني كه بزرگان به مركب خاصي سوار مي شدند تا با آن به ديگران فخر فروشي كنند رسول خدا برهر چه ممكن بود سوار مي شد. چه اسب و چه شتر و يا استر و اگر پياده اي را در مسيرش مي ديد بر مركب خويش سوار مي كرد چه بنده و عبد و چه آزاده.

 

 

رسول خدا (ص) به نظافت و پاكيزگي و آراسته بودن ظاهر بسيار اهميت مي داد و گفته اند در كودكي نيز موهايش شانه زده و سر وصورت را پاكيزه مي نمود.او موهاي سر خود را با برگ سر مي شست و روغن بنفشه به آن مي ماليد و آينه او ظرف آبي بود كه خود را در آن مي ديد و مرتب مي نمود و هرگاه قصد خروج از خانه را داشت در برابر آن مي ايستاد و سر ووضع لباس را در آن نگاه مي كرد و مي فرمود خدا دوست دارد زماني كه بنده اش براي ديدن برادران خود ز خانه خارج مي شود خود را مرتب و آراسته كند

 

 

رسول خدا زندگي ساده و بي آلايشي داشت و زائد زندگي و تجمل را از زندگي خود حذف نموده و قناعت را سر لوحه كار خود ساخته بود او با تواضع بسيار بر زمين مي نشست و زير اندازش حصير بود.بالشي از چرم كه با ليف خرما پر شده بود زير سر مي گذاشت و هرگز سه روز متوالي از نان گندم سير نخورد.بعد از جنگ با يهوديان بني نظير و بني قريظه كه غنايم بسياري به دست مسلمانان افتاده زنان پيامبر تقاضاي زيور آلات نمودند و رسولاكرم (ص) تقاضاي آنها را رد كرد و اين آيه نازل شد (اي پيامبر به زنان خود بگو اگر شما زندگاني و زيور دنيا را مي خواهيد بياييد تا من مهر شما را داده و همه را به خوبي و با خرسندي طلاق دهم)(سوره احزاب-آيه28)آيه به صراحت مي گويد رفاه در زندگي دنيوي با همسري رسول خدا(ص)جمع نمي شود و فرمود زهددر دنيا كوتاه كردن آرزوها و شكر نعمت ها و خودداري از آن چيزي است كه خدا حرام نموده است.

 

 

پيامبر اكرم (ص) چند بار به خصوص قبل از خواب و پس از بيدار شدن از خواب با دقت مسواك مي زد و دهان و دندان ايش را مي شست و مي فرمود:اگر ترس آن نبود كه بر پيروانم مشقت و زحمت باشد بر آنها مسواك زدن را در هنگام نماز واجب مي كردم.

پيامبر گرامي(ص) علاقه بسياري به نماز داشت و مي فرمود:روشني چشم من در نماز است. وقتي بنده به نماز بايستد و دل او با خدا باشد وقتي از نماز خارج مي شود.مانند روزي كه متولد شده است.بارها توصيه مي كرد از نماز غفلت نكنيد و زماني كه بزرگان قبيله بني ثقيف شرط مسلمان شدن خود را ترك نماز قرار دادند فرمود:ديني كه در آن نماز نباشد خيري در آن نيست و براي حضور قلب در نماز مي فرمود:مانند كسي نماز بخوانيد كه با نماز وداع مي كند و زماني كه براي نماز آماده شديد بگوييد اين آخرين نماز من از دنيا است و چنين تصور كنيد كه بهشت در پيش روي شما ودوزخ در زيز پاي شما و فرشته مرگ پشت سر پيامبران در سمت راست فرشتگان در سمت چپ شما قرار دارند و پروردگار از بالاي سر شما ناظر بر شماست... 

 

 



تاريخ : دوشنبه یکم آبان 1385 | 17:44 | نویسنده : Marya |

نكاتي در مورد اخلاق فردي پيامبر (۱)

  • رسول اكرم با جلال و هيبت خاصي بود و در ميان اصحاب بسيار عزيز و گرامي بود. چهره مباركش مانند ماه درخشان بود و به پاكيزگي و آراستگي معروف بوددر ميان مردم چهره اي گشاده داشت و در بسياري از اوقات تبسمي بر لب داشت.

  • اوبر مردم آسان گير ملايم و خوش رفتار بود و هرگز برخورد خشن . ترس آور از او ديده نشد. به چهره كسي خيره نمي شد بلكه نگاهي كوتاه و گذرا بر چهره افراد داشت. و غالبا نگاه او بر زمين بود و در اغلب مواقع رو به قبله مي نشست و هرگز با چشم و ابرو به گسي اشاره نمي كرد.

  • به بوي خوش علاقه بسيار داشت به طوري كه يك سوم درآمدش را صرف خريد مواد خوشبو مي كرد تا انجا كه از بوي عطر آن حضرت معلوم مي شد كه از چه محلي عبور كرده است.

  • هيچ گاه عيب جو نبود و هرگز مداح و ستايشگر نبود از شنيدن مداحي و چاپلوسي بيزار بود و مي فرمود : به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشيد.
  • كسي را كه ذليل و خوار نمي خواست و هيچ كس در حيا و شرم به او نمي رسيد هرگاه از فردي آزرده مي شد در چهره اش نمايان مي شد ولي گلايه و اعتراض نمي كرد.

  • با فقرا و نيازمندان هم نشيني داشت و بر سر سفره آنان مي نشست و با دست خود به آنان غذا مي داد و هرگز فقيري را به دليل فقر و تهي دست اش تحقير نكرد. ازهيچ سلطاني هراس نداشت و مستمندان و پادشاهان را با يك روش دعوت به توحيد مي كرد.با فقرا به گونه اي انس داشت كه آنها او را از خود مي دانستند و از همه ساده تر و از همه نسبت به آنها مهربان تر بود.

  • هرگز ديده نشده كه به كسي دشنام دهد و سخن بي جايي بر زبان آورد و عمل سبكي انجام دهد از همه مردم بخشنده تر بود و ثروتي ذخيره نمي كرد و هرگاه بعد از بخشش چيزي باقي مي ماند به خانه نمي رفت تا آن را به نيازمندي ميرساند.
  • از آنچه با زحمت وتلاش خود و يا از هداياي ديگران فراهم شده بود فقط به اندازه خوراك بر مي داشت و آن را نيز  از كم ارزش ترين خرما و جو انتخاب مي كرد و بقيه را در راه خدا صرف مي كرد.

  • از صفات بارز رسول اكرم (ص) عيادت از بيماران بود حتي اگر خانه او در منطقه دور دست شهر بود و دوم شركت در تشييع جنازه اصحاب كه هيچ گاه آنها را تنها نمي گذاشت و به دنبال جنازه حركت مي كرد و بر او نماز مي خواند و دعا مي فرمود.

                  



تاريخ : دوشنبه یکم آبان 1385 | 13:16 | نویسنده : Marya |


از همه مردم گشاده زبان تر (۱) و شيرين سخن تر بود و خود مى فرمود: ((من فصيحترين عربم (۲) و اهل بهشت به زبان محمّد صلى اللّه عليه و اله سخن مى گويند.))(۳) آن حضرت كم حرف و نرم گفتار بود و در وقت گفتن سخن بيهوده نمى گفت و سخنش مانند جواهر به رشته كشيده بود. (۴) عايشه مى گويد: مانند حرف زدن شما تند حرف نمى زد، سخنش آرام و منظم بود در حالى كه شما پراكنده سخن مى گوييد.(۵)

گويند: سخن پيامبر صلى اللّه عليه و اله از سخن همه مردم موجزتر بود و جبرئيل سخن موجز بر او نازل مى كرد و هر چه مى خواست در كلام موجز جمع مى كرد و به كلمات جامع تكلم مى فرمود: نه زياد و نه كم ، سخنانى در پى هم و مرتبط. بين دو جمله توقفى داشت تا شنونده بفهمد و درك كند (۶) و صدايش رسا و از همه مردم خوش نواتر بود.(۷)

بيشتر سكوت مى كرد و جز به هنگام نياز سخن نمى گفت . (۸) حرف ناروا نمى زد و در وقت خشم و خشنودى جز سخن دل بر زبان نمى آورد.(۹) و از كسى كه سخن ناپسند مى گفت ، روى بر مى گرداند. (۱۰) اگر مطلب ناپسندى را ناگزير بود كه بگويد، آن را در قالب كنايه مى فرمود. (۱۱) و چون ساكت مى شد همنشينانش سخن مى گفتند و كسى در خدمت آن حضرت مشاجره نمى كرد (۱۲) و از روى حقيقت و خيرخواهى نصيحت مى فرمود، (۱۳) و مى گفت : ((قسمتى از قرآن را با قسمت ديگر مخلوط نكنيد؛ زيرا قرآن به چند گونه نازل شده است .))(۱۴)

پيامبر صلى اللّه عليه و اله به روى اصحابش بيش از همه تبسم داشت و مى خنديد و به گفته آنان به ديده اصحاب مى نگريست و با آنها معاشرت داشت (۱۵) و چه بسيار اتفاق مى افتاد كه آنقدر مى خنديد تا دندانهاى آسيايش ديده مى شد. (۱۶) ولى خنده اصحاب در خدمت ايشان به پيروى از آن حضرت و براى احترام او، تبسم بود.(۱۷).....

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 | 19:51 | نویسنده : Marya |

از جمله اوصاف پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه قامتش نه زياد بلند بود و نه كوتاه بلكه چون تنها راه مى رفت ، ميان بالا به نظر مى آمد. با وجود اين ، ممكن نبود يك فرد نسبتا بلند قامت با آن حضرت راه برود مگر اين كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله برازنده تر از او به نظر مى رسيد و چه بسا دو مرد بلند قامت دو طرفش بودند ولى باز هم از آنها برجسته تر مى نمود و چون از او جدا مى شدند، آنها بلند قامت مى نمودند، و آن حضرت ميان بالا، آن حضرت مى فرمود: همه نيكى در بلند بالايى قرار گرفته است .

اما رنگ چهره آن حضرت ، بسيار دلپذير بود، نه گندم گون و نه خيلى سفيد و روشن ، بلكه سفيدى يكدستى بود كه به زردى ، سرخى و رنگهاى ديگر آميخته نبود.(۱)

عموى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ابوطالب او را ستوده ، مى گويد:

(( و ابيض يستسقى الغمام بوجهه

 

ثمال اليتامى عصمة للا رامل )) (۲)

برخى كه آن حضرت را توصيف كرده اند، رنگ پوست حضرتش را آميخته به سرخى ذكر كرده ، گويند: آنچه از صورت آن بزرگوار آشكار و در معرض ‍ آفتاب و باد بود، به رنگ سرخ آميخته بود، و آنچه از بدن شريفش زير لباس ‍ بود به رنگ روشن خالص و بدون سرخى بود.

قطرات عرق در چهره آن حضرت همانند دانه هاى مرواريد و خوشبوتر از مشك

بود.(۳)

اما موى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، موهاى نيكو صافى داشت ، نه زياد نرم و نه زياد پيچ در پيچ ، (۴) چنان بود كه وقتى شانه مى كرد، گويى راه هاى شنى است . بعضى گفته اند: موهايش تا شانه ها مى رسيد اما بيشتر روايات بر آنند كه تا نرمه گوشش مى رسيد و گاه موها را چهار رشته مى كرد كه هر گوشش را ميان دو رشته قرار مى داد و گاه موهايش را روى گوشها قرار مى داد، پايين موها مى درخشيد و موهاى سفيد سر و ريشش هفده مو بو و چيزى بر آن افزون نگشت .(۵).....

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 | 19:32 | نویسنده : Marya |


اخلاقياتى كه بعضى از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضى اخبار آنها را برگزيده اند.

غزالى گويد:

رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين (۱)، شجاعترين (۲)، عادلترين (۳)، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت .(۴) از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند (۵) و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. (۶) كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد.(۷) آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد.(۸) به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد (۹) و با همسران گوشت خرد مى كرد. (۱۰) از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد (۱۱) و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . (۱۲) و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.

مال صدقه را نمى خورد. (۱۳) و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد. (۱۴) براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود. (۱۵) حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. (۱۶) از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۱۷) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۱۸) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۱۹) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش ‍ مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۲۰) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۲۱)......

 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 | 19:29 | نویسنده : Marya |

خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلی خلق
عظيم . براستی که بر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چه مي تواند
در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی و بزرگواری است
بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای است از دريا.
خوی پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه
نمونه عالی همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه
مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و
بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که
اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، به
نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص ) هميشه با مسواک کردن
دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب
بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی 
از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد
مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد.
دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود:
"من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ
کند". با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار
شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان
در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو
فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند.
از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد
و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود
برنمي داشت . براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود.



تاريخ : جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 | 9:30 | نویسنده : Marya |